دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ 24 July 2017
تماس با ما دربارۀ ما پیوندها RSS
 
 
 
تاریخ انتشار : يکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۵
۰
 
اخبار ویژه:يکي از  عملکردهاي شگرف مسئولين، اجراي سند آموزشي 2030 يونسکو است، که با توافق هيئت وزيران دولت با اين سند، کشور را متعهد به اجراي آن کرده اند. اگر چهتحول در نظام آموزش و پرورش کنوني کشور ضرورت و اجتناب نا پذير است و تاکنون سياست ها و راهبردهاي مختلفي براي تحول در اين نظام به کار گرفته شده است چندان موفقيت آميز نبوده است. بنابراين در راستاي سياست تحول در نظام آموزشي، اجراي سند تحول بنيادين است که با هدف تحول زير بنايي در آموزش و پرورش به دليل عدم ابتناء سيستم آموزش و پرورش بر فلسفه  تعليم و تربيت اسلامي و براي نيل به اهدافي از جمله تربيت باور عميق به اسلام و انديشه ها و ارزش هاي والا و در نهايت دستيابي به چشم انداز 1404 طراحي شده است.
ايران در اين افق يک کشور توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه با هويت اسلامي و انقلابي و الهام بخش جهان اسلام است. مهم ترين ويژگي جامعه ايران در اين چشم انداز1404، جامعه اي برخوردار از سلامت، رفاه، امنيت غذايي، امنيت اجتماعي، فرصت هاي برابر توزيع مناسب درآمد، به دور از فقر و تبعيض و بالاخره بر مردم سالاري ديني و عدالت اجتماعي است. 
 
با توجه به اين که مقرر گرديده که سند تحول بنيادين آموزش و پرورش مناسب با شرايط جامعه هر پنج سال تا 10 سال مورد باز بيني قرار گيرد، از سوي ديگر که در پي اجراي سند آموزش 2030، نارضايتي مقام معظم رهبري را به دنبال داشته، لذا ضروري است  سند تحول بنيادين آموزش و پرورش را در زمينه ارکان، اصول، اهداف، محتواي درسي و روش هاي آموزشي با سند آموزش 2030 مورد بررسي و مقايسه قرار دهيم.در ادامه اين نوشتار به بررسي مقايسه اي اين دو سند پرداخته خواهد شد؛ 

مهم ترين ارکان تربيت از ديدگاه سند تحول بنيادين عبارتند از: حاکميت اسلامي، خانواده، رسانه، نهادها و سازمان هاي غير دولتي. لازم به توضيح است که وجود هر کدام از پايه و ارکان هاي فوق مقتضاي عصر حاضر بوده و ضروريات مقوله مهم تربيت است و تربيت حقيقي و راهشگا با در نظر گرفتن موارد فوق امکان پذير مي باشد. بر اساس سند تحول بنيادين، هدف از ايجاد حاکميت اسلامي، هدايت مردم به سوي کمال و برپايي عدالت است. بنابر اين حاکميت اسلامي حق بر تربيت دارد. 
 
حق بر تربيت به ويژه نوع رسمي آن، که در زمره حقوق است و داراي دو جنبه فردي و اجتماعي مي باشد. اما جنبه اجتماعي آن بر جنبه فردي اش غلبه دارد. حاکميت اسلامي  موظف است اگر برخي از افراد جامعه امکانات مادي يا توانايي جسمي و فکري لازم را براي بهره منده اي از تربيت و آموزش ندارند شرايط مناسبي براي آنها ايجاد کند و حمايت بيشتري از حقوق دانش آموزان از طريق هدف گذاري، سياستگذاري، اجرا و نظارت، ارزشيابي و اصلاح نظام تربيت، به عمل آورد.
 
خانواده يکي ديگر از ارکان مهم تربيت در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش به شمار مي رود. به طوري که در اسلام طبق روايات و احاديث و نظرات فقها و صاحب نظران علوم اجتماعي و روانشناسي، تربيت فرزندان بر والدين تکليف است. رشد و تعالي نوباوگان جامعه در اداي درست و به موقع اين تکليف است وگرنه آسيب هاي زيادي متوجه جامعه خواهد بود.
 
اما با توجه به پيچيدگي هاي فرايند تربيت و تخصصي بودن آن در عصر حاضر به ويژه در تربيت رسمي و ضعف و سستي و عدم حضور والدين، خانواده نمي تواند به تنهايي وظيفه خطير تربيت اجتماعي را به عهده بگيرد. بنابر اين حاکميت، نقش فعال و جانشيني دارد البته اين به معناي واگذاري تمام و کمال اين تکليف به ديگري نيست. بلکه تعامل و مشارکت حاکميت اسلامي يا دولت با خانواده است و در تحقق حق بر تربيت ضروري است. بنابر اين خانواده يکي از ارکان است که بر اساس سند تحول بنيادين تعامل دوجانبه و فعال بين خانواده و مدرسه است.
به عبارتي ديگر خانواده، در مدرسه هم آموزش مي بييند و هم آموزش مي دهد. امروزه استفاده از متربيان و معلمان از رسانه ملي در تربيت رسمي و عمومي در جهت ارتقاي سطح تربيتي مخاطبان خود نقش بسزايي دارند. از اين رو رسانه نيز يکي از ارکان ديگر در تربيت مي باشد. از سوي ديگر بر اساس طرح بنيادين تحول آموزش و پرورش، سلطه انحصاري حاکميت اسلامي يا دولت را بر تربيت فراهم نمي آورد. از اين رو کارشناسان بر اين باورند حضور نهادهاي مدني با رويکردهاي انتقادي، موجب پويايي و افزايش کيفيت و تحقق بهتر و کامل ترکارکردهاي نظام تربيتي رسمي خواهد شد. 
(حاجي بابايي،1391)
 
با نگاه ژرف و ساختاري به سند تحول بنيادين آموزش و پرورش و سند آموزش 2030، نوعي عدم انطباق در اين دو سند بر توجه به  ارکان مهم تربيتي ديده مي شود. بر اساس سند 2030 حاکميت اسلامي يا دولت نقشي در تربيت رسمي ندارد و ساير ارکان از جمله خانواده و رسانه موظفند نسخه هايآماد ه و شفابخش سند آموزش 2030 را به خورد نيروي انساني در عرصه آموزش و پرورش جامعه ما دهند.
 
در نگاه ديگر، در سند آموزش 2030، بر تساوي و برابري  تاکيد شده است. در مقابل در سند تحول بنيادين به اصل عدالت تربيتي پرداخته است. بر اساس اين اصل که  با اولويت فراهم سازي فرصت حضور مساوي براي تمامي فرزندان آحاد جامعه صرف نظر از ويژگي هاي قومي، مذهبي، اقتصادي، سياسي، روستايي و شهري و توجه به مناطق محروم و عشاير مي بايست بستر لازم براي تربيت فراهم گردد. 
 
همين طور  دسترسي آسان و برابر آنها به امکانات تحصيلي، بهره مندي از تربيت هاي رسمي و عمومي با کيفيت قابل قبول صورت گيرد. در عين حال اين اصل عدالت تربيتي ناظر بر مسئله مهم تفاوت هاي فردي و هويت جنسيتي دانش آموزان است. (احمدي هدايت، 1392) منظور از تفاوتهاي فردي ذکرشده رعايت اقتضائات هويت جنسيتي (دختران، پسران) و ويژگي هاي دوران بلوغ دانش آموزان در برنامه هاي درسي و روش ها و برنامه هاي تربيتي ضمن توجه به هويت مشترک آنهاست. تغييرات صورت گرفته در کتب درسي که متناسب با ساختار شناختي دانش آموزان است، توجه به اين  نکته در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش مهم  است. توجه به ساختارهاي شناختي دانش آموزان در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش منطبق با نظريه ژان پياژه که از  بزرگترين دانشمندان در علم روانشناسي که نقش برجسته اي در تعليم و تربيت دارد، است.
 
با توجه به مطالب گفته شده، گويا اصل تساوي و برابري در سند 2030، نوعي هنجارسازي کشورهاي قدرتمندان را  آشکار مي کند که اين هنجارها در چارچوب  منافعشان است و ديگر کشورها از جمله ايران بايد آنها را بپذيرند وگرنه عقوبتي بس هولناک که همراه با هزاران تهديد و تحريم است، در انتظارشان خواهد بود. در حالي که با بازگشت به گذشته دور و نزديک، انبوهي از مستندات را مي توان بيرون کشيد که به  کمک آنها مي توان اثبات کرد که کشورهاي غربي از جمله آمريکا پايبند اصل تساوي و برابري 2030 نيستند. مستدل ترين آن تبعيض نژادي است.

به طوري که دفتر حقوق مدني آموزش و پرورش ايالات متحده درسال هاي اخير گزارش مبسوط و اعتراف گونه اي را منتشر کرده است که نشان مي دهد دولتي که پيوسته با انگيزه هاي سياسي ساير ملل را متهم به نقض حقوق بشر مي کند و داعيه دفاع از حقوق بشر را دارد، خود به طور سيستماتيک و حتي از دوران کودکي و نوجواني ، انسان هاي بي گناه را از ابتدايي ترين حقوق خود محروم مي کند. بر اساس اين گزارش تبعيض نژادي در مقطع پيش دبستاني نيز وجود دارد. اين مطالعات نشان مي دهد تنها نيمي از دانش آموزان  سياه مانند همسالان سفيد خود قادر به ثبت نام در کلاس سطح بالا رياضي و علوم هستند. (خبرگزاري فارس،1393) گويا اصل تساوي و برابري شعاري است که در کشورهاي قدرتمند عملي نمي شود و در حالي که قدرتمنداني که بر مسند قدرت ايالات متحده و ديگر کشورهاي اروپايي نشسته اند، در هرجا و هر زماني که مناسب بدانند شعارهايشان را عملي مي کنند.
 
همچنين در سند آموزش 2030 به برابري جنسيتي اشاره شده است. اصل برابري جنسيتي بر اساس ديدگاه فمينيستي شکل گرفته است. با توجه به  اين اصل سعي شده،  سلطه مذکر را در آموزش و پرورش نشان دهد. بنابر اين دلمشغولي آنها بيشتر رابطه مرد سالاري و فرودستي زنان است. اصل برابري جنسيتي 2030 سعي در نشان دادن نوعي استعمار جنسيتي در آموزش و پرورش کشور ما را دارد. حال  همان طور که اشاره شد بر اساس طرح بنيادين آموزش و پرورش به کمک اصل عدالت تربيتي، با اولويت فراهم سازي فرصت حضور مساوي براي تمامي فرزندان آحاد جامعه بستر  لازم براي تربيت فراهم مي گردد.

همين طور دسترسي آسان و برابر آنها به امکانات تحصيلي، بهره مندي از تربيت هاي رسمي و عمومي با کيفيت قابل قبول صورت گيرد. در عين حال اين اصل عدالت تربيتي ناظر بر مسئله مهم تفاوت هاي فردي و هويت جنسيتي دانش آموزان است. بنابراين  اقتضائات هويت جنسيتي (دختران، پسران) و ويژگي هاي دوران بلوغ دانش آموزان در برنامه هاي
درسي و روش ها و برنامه هاي تربيتي ضمن توجه به هويت مشترک آنها رعايت مي شود. براي فهم بهتر، نيازمند فهم ديدگاه اسلام در مورد جايگاه زن و مرد و مقايسه آن با ديدگاه فمينيستي است.

نگاه جامع اسلام به زن و مرد در سه اصل خلاصه مي شود. اول؛ زن و مرد در هويت اسلامي تفاوتي ندارند چون در اين باره ديدگاه اسلام نسبت تساوي زن و مرد است. خداوند مي فرمايد: «هو الذي خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها ليسکن اليها» (اعراف، آيه 189) اين آيه حاکي از آفرينش زن و مرد از يک نفس واحد بوده است. دوم؛ جنس مونث از لحاظ ويژگي هاي بيولوژيک و روانشناختي با جنس مذکر تفاوت هايي دارد. اين تفاوت به شکل عرضي است نه طولي. در نتيجه اين تفاوت هرگز به معناي  ارزشگذاري فرادستي و فرودستي نمي باشد. سوم؛ زنان و مردان در هويت جنسي با يکديگر متفاوت هستند. اسلام قائل به تمايز جنسيتي در برخي از نقش ها، حقوق و هنجار هاي اجتماعي براي زنان ومردان است.
بنابر اين مبتني بر تفاوت هاي بيولوژيک و زيست شناختي، زنان و مردان با بهره گيري از توانمندي ها و گرايش هاي غريزي خاصي  که در هر يک از دو جنس به وديعت نهاده شده مي بايست به تحقق اهداف و بايسته هايهويت جنسيتي نائل شوند. به عبارتي دو جنس در عين اشتراک در بسياري از ابعاد زيستي، در برخي ديگر متفاوتند تا بهتر به ايفاي نقش بپردازند. لذا تفاوت بنيادي اسلام و فمينيسم آشکار مي گردد. اسلام هيچ گاه حضور زن را از حضور در جامعه و سياست منع نکرده است.
در طول تاريخ اسلام زنان بسياري در امور بيرون از خانه، همپاي همسران خود فعاليت مي کردند. حضرت خديجه سلام الله 
عليها همسر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به تجارت اشتغال داشتند و حضرت زينب سلام الله عليها در تاريخ اسلام نقش برجسته اي داشته اند.
در عدالت جنسيتي که مطمح نظر اسلام است، بين جنسيت و نقش ها تناسب و توازن وجود دارد. براي مثال نقش مادري نقش جنسيتي است که متناسب با تحمل مادري و ويژگي هاي عاطفي خاص است که مرد از عهده آن بر نمي آيد. کارهاي سختي که نيازمند نيروي طاقت فرساي جسماني است از قبيل جنگ که مناسب با جنس زن نيست و به تعبيير امام علي عليه السلام؛ «زن ريحانه است نه پهلوان». همچنين در تقسيم کار، اخلاق نيز بايد رعايت شود. مثل نقش هايي که عفاف زن را مخدوش مي کند يا به حيثيت اخلاقي زن آسيب مي رساند.
در عين حال، فمينيست ها براي دستيابي جايگاه مساوي  زنان با مردان يا همان برابري جنسيتي در ساختارهاي اقتصادي، سياسي و حقوقي تلاش مي کنند. در اين رويکرد، سنت ها و ارزش هايي را که نقش زن را در خانواده نشان مي دهد نوعي ستم به زن مي دانند. اين در حالي است که شواهد نشان مي دهد کاهش تعلق زن از محيط خانواده نه تنها خشونت را نسبت به آنها کم نکرده است، بلکه خشونت و تبعيض بيرون از خانه نيز بر آن اضافه شده است. زنان در مکتب ليبراليسم خواهان نمايش نقش ها و وظايف مردانه هستند که اين خود منجر به از خود بيگانگي آنان مي شود. بنابر اين، پيامدهاي  نظريه فمينيستي اين است که زنان را به مردان تبديل کنند و از زن بودن خود فاصله بگيرند. به از خود بيگانگي جنسيتي، آسيب هاي مختلف رواني، خانوادگي و اخلاقي تن مي دهند و يا در ستيز عليه جنس مردانه ، بخشي از وجود خود را نفي نموده و پايه هايخانواده را سست مي کنند و زمينه ايجاد همجنس گراييرا فراهم مي کنند. بنابر اين اسلام قائل به عدالت جنسيتي است اما بر اساس فمينيسم مانند راديکال ها به شکل افراطي، غير علمي و پيشداورانه کل تاريخ و تمدن بشري، تاريخ توطئه فراگير عليه زنان مي دانند. 
(به نقل از شفيعي،اخباري،1393)
 
حال که به درک روشني از تفاوت برابري جنسيتي از دو ديدگاه اسلام و فمينيسم رسيديم به بررسي تفاوت تربيت شهروندي بر اساس سند تحول بنيادين آموزش و پرورش و سند  آموزشي 2030 مي پردازيم. تربيت شهروندي فرايندي است که شهروندان فعال و مطلع، حساس و کارآمد در زندگي مدني و امور مربوط به ناحيه  خود را ايجاد مي نمايد و جنسيت ها، نژادها و ساختار طبقاتي را معرفي مي کند و عدالت اجتماعي را گسترش مي دهد و افراد را با تامل و مشارکت در جريانات سياسي و تصميم گيريآماده مي سازد.

در تعريف ديگر شهروندي يعني فرصت هاي تامين شده توسط مدارس براي مشارکت دانش آموزان در تجربه هاي يادگيري مانند بازي کردن نقش ها، مشارکت در بحث ها، امتحانات تشريفاتي، سنجش هاي کلاسي و شوراي مدرسه به منظور رشد و ارتقاء مسئوليت هاي سياسي، اجتماعي افراد است. يعني ادغام فرد در جامعه است. بر اساس سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، رفتار شهروندي  عمل کردن  روي مسائل مهم اجتماعي محلي، ملي و بين المللي است. همچنين بر اساس اين سند، آموزش هاي شهروندي بايد تنوع فرهنگي موجود در جامعه را معرفي نمايد و بفهماند براي بقا در جامعه بين فرهنگ هاي مختلف موجود رابطه برقرار شود. اين در حالي است که در سند آموزش 2030، تنها به شهروند جهاني نه محلي و ملي توجه شده است و بر اساس اين اصل آموزش شهروندي بايستي وفاداري به زمين را به عنوان تنها محل اجتماع افزايش دهد. بنابر اين، اين اصل منطبق  با اصل شهروندي در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش نمي باشد. (تمجيد تاش،مجلل چوبقلو،1392)
 
يکي از مهمترين تفاوت هاي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش با سند آموزش 2030 توجه به مسئله هويت است. کلمه هويت در کل سند تحول بنيادين آموزش و پرورش 27 بار، هم به صورت مجزا و هم به صورت ترکيبي مثل هويت اسلامي - ايراني، هويت اسلامي - انقلابي، هويت جمعي، هويت حرفه اي، هويت ملي و... آمده است. اين امر نشان دهنده توجه ويژه  طراحان سند مزبور به جايگاه مهم هويت ملي و غيره آمده است. هويت ملي ايراني در سند تحول بنيادين ترکيبي از سه بعد هويت اسلامي ،ايراني و تجدد است. ثانياً لايه هويت اسلامي در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش با مولفه هايي چون توحيد، اصول و آموزه هاي اسلامي، حيات طيبه، عدالت، مهدويت و انتظار، امر به معروف و نهي از منکر، ولايت فقيه، عفاف و حجاب قابل شناسايي است و بخش اعظمي  از سند مرتبط  با هويت اسلامي است يا مقوم آن مي باشند. ثالثاً لايه هويت ايراني با مولفه هايي چون توسعه بومي، وحدت ملي، زبان فارسي، روحيه جهادي و انقلابي، ميراث فرهنگي و تمدني، سرود ملي و پرچم ملي، آميختگي اسلام و ايران و سرزمين ايران مشخص مي گردد.

اين بعد از هويت، ارتباط نزديکي با هويت اسلامي دارد. رابعاً لايحه هاي هويت متجددانه و جهاني در سند تحول بنيادين با مولفه هايي چون فناوري هاينوين، رسانه و زبان خارجي مشخص گرديده است. در مجموع اين  سه لايه هويتي و عناصر وابسته به آن مي توانند موجبات ايجاد و تقويت دوچندان هويت اسلامي - ايراني و متجددانه و در نتيجه انسجام و همبستگي ملي را در ميان دانش آموزان فراهم نمايند.

خامساً تجزيه و تحليل محتواي ابعاد سند تحول بنيادين نشان مي دهد که لايه هويت اسلامي در متن سند تحول بنيادين آموزش و پرورش از فراواني و تاکيد بيشتري به دو لايه هويتي ديگر برخوردار است. تکرار بيش از 110 بار واژه اسلام و اسلامي در اين سند گواهي بر اين مدعاست. (رهبري و همکاران،1394)
نهايتاً با توجه به آنچه از نظر گذرانديد، سند آموزشي 2030 در حوزه جايگاه ارزش ها، ماموريت اهداف کلان، راهبردها و راهکارها با سند تحول بنيادين آموزش وپرورش همخواني ضعيف شکننده و نامناسبي دارد. قبول سند آموزش 2030 نشانگر پذيرش آموزش وپرورش وارداتي و غربي است که منجر به عدم توجه از سوي همه دست اندرکاران حوزه فرهنگ، برنامه ريزي، علمي و آموزشي و در يک کلام در سطح دولت به سند تحول بنيادين آموزش و پرورش مي شود. هنوز عزم جدي، برنامه ريزي منسجم و مرحله به مرحله براي اجرايي کردن سند تحول بنيادين در ميان مديران و مسئولان وجود ندارد. در حالي که يکي از مهمترين راه حل ها براي رفع موانع فرهنگي آموزشي، تکيه بر همت خود ماست و لاغير.
 
کد مطلب : 2007
Share/Save/Bookmark
 
 
 
 
 
 
 


ارسال