۰
تاریخ انتشار
يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۲۴
کد مطلب : ۱۱۰۱۴

چرا «هجدهمین اقتصاد جهان» هستیم اما احساس نمی‌کنیم؟

چرا «هجدهمین اقتصاد جهان» هستیم اما احساس نمی‌کنیم؟
صندوق بین المللی پول پیش‌بینی کرد جمهوری اسلامی ایران با کنار زدن سه کشور اسپانیا، عربستان و کانادا پانزدهمین اقتصاد بزرگ دنیا در سال ۲۰۲۱ شود.
صندوق بین المللی پول در پایگاه داده‌های آماری خود پیش‌بینی کرده است ایران در سال ۲۰۲۱ با سه پله صعود در جایگاه پانزدهمین اقتصاد بزرگ دنیا قرار می‌گیرد.
بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی این نهاد بین‌المللی، تولید ناخالص داخلی ایران بر اساس شاخص قدرت خرید در سال ۲۰۱۷ بالغ بر ۱۶۴۴ میلیارد دلار بوده و ایران از این نظر در رتبه ۱۸ جهان قرار گرفته است.
صندوق بین المللی پول پیش‌بینی کرده است ایران در سال‌های ۲۰۱۸، ۲۰۱۹ و۲۰۲۰ نیز همچنان هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا باقی بماند اما در سال ۲۰۲۱ با پشت سر گذاشتن سه کشور اسپانیا، عربستان و کانادا به جایگاه پانزدهم صعود کند.[۶]
البته این تنها شاخص مثبت اقتصاد ایران نیست...
_نرخ بیکاری ۱۲ درصدی ایران تنها ۷ درصد از استاندارد جهانی بالاتر است و همچنین طی ۸ سال گذشته به میزان ۲ درصد نیز کاهش یافته است. ضمن اینکه به گواه اظهارات وزیر سابق کار مبنی بر وجود ۱۰۰ هزار شغل بلامتقاضی در وزارت کار، باید دانست که نرخ بیکاری فعلی ایران یک نرخ بحرانی نیست و عمده بیکاران محتاج نان شب نیستند چون مایل به انتخاب هر شغلی نیستند. [۷]
_ «ضریب جینی» یا شاخص نابرابری درآمدی در ایران نیز هم‌اکنون در جایگاهی بهتر از چین، روسیه و حتی آمریکا قرار دارد. [۸]
_میزان درآمدهای مالیاتی ایران هم‌اکنون به دوبرابر میزان درآمدهای فروش نفت رسیده. ضمن اینکه میزان این درآمدها طی ۶ سال گذشته نیز ۴ برابر شده است. [۹]
_ نرخ بدهی خارجی ایران به نسبت (تولید ناخالص داخلی) حدود ۴۰ درصد است در حالی که همین نرخ در ژاپن بیش از ۲۵۰ درصد و در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا از ۱۰۰ درصد هم گذشته است! [۱۰]
جالب آنکه رتبه ایران در فهرست کشورهای دارای بیشترین میزان بدهی خارجی در جایگاه ۱۱۶ جهانی است.
در عین حال سؤال اساسی اینجاست که چرا علیرغم وجود این شاخص‌های بزرگ اما بعضی تصوّر می‌کنند ایران دچار بحران اقتصادی و «چالش نان» است و چرا عده‌ای بصورت عمومی جایگاه هجدهم اقتصاد ایران در جهان را احساس نمی‌کنند!؟
*اگرچه عده‌ای هستند که برای هریک از مثبتات اشاره شده در بالا توجیهی ارائه می‌کنند برای اینکه اثبات شود این آمار دروغ است! اما بخواهیم یا نخواهیم این آمار، صحیح، شفاف و عموما ارائه شده توسط نهادهای بین‌المللی هستند و لمس آنها نیز کار سختی نیست. چه اینکه از قدیم گفته‌اند کسی که خود را به خواب زده، هرگز نمی‌توان بیدار کرد.
اما علت عدم احساس چیست!؟
علت را باید در فضای روانی ایجاد شده توسط یک جریان سیاسی خاص طی ۶ سال گذشته جستجو کرد.
فضایی شبیه به صحبت‌های صوفی و آنچه در اپیزود قبلی مورد اشاره قرار گرفت که اگر در بهشت هم پراکنده شود؛ بهشتیان به تصوّر حضور در جهنم و زیست جهنّمی می‌رسند.
مردم ایران گناهی ندارند که یک جریان سیاسی خاص، از بام تا شام و در یک سیستم تبلیغاتی پیچیده، تمام نقاط مثبت کشور را ملکوک می‌کند، اوهامی مثل خشن بودن ایرانیان را مطرح می‌کند و هیچ اشاره‌ای به هیچ نقطه قوتی از کشور ندارد.
بدیهیست که در این فضا کسانی از افکار عمومی نیز در ضمیر ناخودآگاه خود دچار سیاه دیدن فضا و احساسی می‌شوند که در علم اقتصاد به آن «احساس فقر روانی» گفته می‌شود.
شاید برای مخاطبان محترم جالب باشد که عبارت‌هایی مثل «ابرچالش»، «شرایط ته درّه» و «ناامیدی» طی ماه‌های گذشته تماماً از جانب ستاد مشترک دولت و اصلاح‌طلبان به عرصه افکار عمومی شلیک شده‌اند و شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این عملیات روانی در چارچوب پروژه‌های مختلفی در حال انجام است.
قضیه جالب‌تر می‌شود وقتی بدانیم که رهبر معظم انقلاب نیز در سخنرانی‌های خود به مثبتات اقتصادی کشور اشاره می‌کنند اما برخی بر اساس رویه گفته شده و برخی دیگر بر اساس عدم باور به توانمندی کشور و اعتقاد غلط لزوم همراهی با هر حرفی که در افکار عمومی زمزمه می‌شود، از اشاعه این بخش از بیانات رهبر انقلاب خودداری می‌کنند. تا حتی کورسویی از فضای مثبت و امیدواری هم در کشور وجود نداشته باشد.
صد البته بیان این صحبت‌ها هرگز به معنی عدم وجود مشکل نیست و جمهوری اسلامی ایران نیز مثل تمام حکومت‌های جهان با برخی مشکلات اقتصادی دست به گریبان است.
اما فرق است میان بحران و مشکلات روزمره.
گفتنیست، مسئله «سیاه‌نمایی»، «بزرگنمایی مشکلات» و مفسدنمایی از نظام اسلامی پیش از این در کلام رهبر معظم انقلاب و عددی از خواص دلسوز کشور نیز مورد اشاره و هشدار قرار گرفته است.
***برخی از کسانی که اصرار به سیاه بودن اوضاع ایران دارند، اینطور مطرح می‌کنند که رتبه هجدهم و به زودی پانزدهم ایران در میان اقتصادهای بزرگ جهان به معنای بزرگی اقتصاد است نه قدرت آن و یا قدرت خرید مردم!
و برای همین است که مثلا کشوری مثل سوئد در میان ۲۰ اقتصاد برتر جهان حضور ندارد چون بزرگ نیست.
این مغالطه اما به دلیل عدم نگاه درست فلسفی به مقوله قدرت اقتصادی و عدم فهم بزرگی در اقتصاد است.
بزرگی یک اقتصاد به معنی تأثیرگذاری و قدرت آن نیز هست و اساسا ممکن نیست در اقتصادی شاهد یک حجم عظیم از تولید کالا و خدمات باشیم اما آن اقتصاد، درونزا نباشد و یا امکانی داخلی برای خرید کالا و خدمات تولیدی‌اش نباشد. ۲ مؤلفه‌ای که وجود آنها در هر اقتصادی سبب قدرت می‌شود.
برای همین می‌بینیم که جمهوری اسلامی ایران یک کشور تأثیرگذار در جهان هم هست و حتی از ۳ متحد استراتژیک خود در منطقه (سوریه، عراق و لبنان) حمایت مستقیم اقتصادی، سیاسی و نظامی می‌کند و زمانی حتی به یک کشور در قلب اروپا یعنی بوسنی و هرزگوین نیز خدمات اقتصادی و نظامی شایانی کرد و بوسنیایی‌ها را از نسل‌کشی نجات داد.
این تأثیرگذاری که صدالبته ناشی از «قدرت اقتصادی» است، حتما شامل کشورهای کوچک و بی‌تأثیری مثل سوئد نمی‌شود که تقریباً هیچ اثری در فرایندهای جهانی ندارند.
کسان دیگری هم از این می‌گویند که این هجدهم بودن اقتصاد به‌واسطه نعمت‌های خدادادی مثل نفت است و اقتصاد ایران به تنهایی قدرتی ندارد!
این در حالیستکه اولاً نعمت‌های خدادادی هم بخشی از اقتصاد است و ثانیا ایران اسلامی نیز نه تنها به گواه بلومبرگ خود را از اتکای حیاتی به نفت رهانده است بلکه امروز حتی به توانایی «تحریم کردن دشمنان خود» رسیده و شاخص‌های اقتصادی مثبتی مثل چند برابر شدن میزان درآمد مالیاتی نسبت به درآمد فروش نفت را نیز در کارنامه خود به ثبت رسانده است.
باورمندان به مقوله «اقتصاد سیاسی» همچنین به خوبی این حقیقت را درک می‌کنند که سال‌هاست مقولاتی مثل نوسان شدید قیمت نفت و یا کاهش فروش نفت ایران نیز تأثیری بر معیشت عمومی مردم و سفره‌های آنها نداشته است.
مقوله‌ای که محقق نمی‌شود جز با «قدرت اقتصادی» یک کشور...
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

تازه ترين عناوين
دریچه افکار