۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۲۲
کد مطلب : ۱۵۲۴۰

عليرضا صدرا عضو هيئت علمي دانشگاه تهران: كشور را بايد با درآمد اداره كرد نه دارايي

عليرضا صدرا در گفت‌و‌گو با رسالت:

كشور را بايد با درآمد اداره كرد نه دارايي
عليرضا صدرا در گفت‌و‌گو با رسالت گفت:كشور را بايد با درآمد اداره كرد نه دارايي.خطرات وابستگي به دنياي غرب هر کشوري را تهديد مي کند. قطعا داد و ستد 
با غرب در مسير توسعه و پيشرفت چالش هاي 
فراواني را پيش روي کشورها، به ويژه جمهوري اسلامي قرار خواهد داد. براي پيشگيري از مخاطرات وابستگي بايد همت کرد و در راستاي توسعه درون زا 
گام برداشت. دکتر عليرضا صدرا، عضو هيئت علمي دانشگاه تهران در گفت و گويي از تجربيات کشورها در مسير توسعه سخن گفت و مسير پيشرفت جمهوري اسلامي را ترسيم نمود.
متن اين گفت‌و‌گوي تفصيلي را در زير مي خوانيد:
توسعه از نظر شما داراي چه تعريفي است و ارزيابي شما از تفاوت هاي توسعه درون زا و برون زا چيست؟
توسعه برون زا توسعه اي است که براساس مزيت هاي ملي و داخلي تحقق پيدا مي کند. اين مزيت ها امکانات بالقوه و بالفعل مادي و به ويژه معنوي و سرمايه هاي انساني است، به خصوص در رابطه با ايران که از نظر ثروت اجتماعي و انساني بسيار غني است، چه بالقوه و چه بالفعل. مثلا ما اگر روي توسعه زيربنايي آب و خاک از توسعه و عمران روستايي شروع کنيم و تدريجا به مراحل بعدي برويم که توليد دانش فني است و در ادامه توليد صنعتي و ماشين آلات را در دستور کار قرار دهيم و بعد توليد کالايي را در نظر داشته باشيم، اين توسعه درون زا است. اما اگر ما کشور را به جاي اينکه با درآمدهايمان اداره کنيم، با دارايي هايمان اداره کنيم هرچه هم دارايي داشته باشيم روزي به اتمام مي رسد.
مثلا قطر که با دارايي هايش کشور را اداره مي کند، اما در مقابل ژاپن که دارايي آن چناني ندارد، اما با درآمد کشورش را اداره مي کند و براساس استعدادها و امکانات بالقوه و بالفعل مادي و معنوي و با دسترسي به جديدترين فناوري هاي جهاني مي تواند توليد دانش فني کند.
ما اگر روند حرکتي دولت هاي پس از جنگ تحميلي را مورد ارزيابي قرار دهيم به يک نتيجه اي 
مي رسيم وآن اين است که دولت هاي ما غالبا به دنبال تثبيت نفوذ اقتصادي و همکاري گسترده با جامعه  غربي بوده و هستند. دلايل اين موضوع را شما در چه مي بينيد؟
ما کشوري بوديم که عقب افتادگي هاي تاريخي داشتيم، به ويژه در دوره رژيم ستمشاهي. در دوران جنگ تحميلي تخريب زيادي صورت گرفت. اين طبيعي است که براي جبران اين ها بايد بتوانيم کارهاي زيربنايي انجام دهيم و حقيقتا بعداز جنگ تاکنون نيز موفقيت هاي زيادي در توسعه  زيربنايي داشتيم، به نحوي که الان در اهم کالاهاي اساسي از برق و آب و گاز، راه، مخابرات، فولاد وسيمان و کالاهاي اصلي که توسعه کشور را تضمين مي کند يا توليد کننده هستيم يا صادرکننده، يعني حتي بعضا مازاد توليد داريم، در صورتي که تا چندي پيش ما در همه  اين ها کمبودهاي جدي داشتيم. در دوران جنگ ما حتي برق را نمي توانستيم تامين کنيم وخيلي اوقات با قطعي برق مواجه بوديم و الان کمتر نقاطي از کشور وجود دارد که توليد کالاهاي اساسي و انتقال و بهره برداري ازاين ها غيرممکن  باشد. يا اين امکان صورت گرفته يا امکان و بسترش فراهم است. اين از امنيت و ثباتي است که دفاع مقدس به ما داد وخودباوري اي است که انقلاب اسلامي براي ما به ارمغان آورد.
قطعا ما هيچ گاه به دنبال اين نبوديم که در را به روي خود ببنديم و از دستاوردهاي جهاني استفاده نکنيم، اما با توجه به اينکه از سال 75 به بعد از خطر گذشتيم، اين آمادگي وجود داشت که توسعه  منابع انساني را شروع کنيم و توسعه را از درآمد روي دارايي ببريم که اين ها با کارآمدي صورت مي گيرد که راس کارآمدي نيروي انساني و نخبه است. به نظر من دراينجا ما موفقيت هاي زيادي داشتيم. مثلا در توسعه و در توليد نيروهاي دانشگاهي دانش آموخته فني حرفه اي موفقيت هاي زيادي داشته ايم، اما من فکر مي کنم دغدغه اي که دربحث اقتصاد مقاومتي وجود دارد اين است که آن طور که بايد و شايد از اين ها بهره برداري بهينه و به سامان نمي کنيم و ضعف ما در اين است. هرچه ما نيروي انساني تربيت کنيم از توليد کالايي و تجهيزات ماشين ها به طرف توليد فناوري مي رويم که دراين صورت کاملا استقلال اقتصادي واقتصاد مقاومتي و اقتصاد خوداتکا و درون زا 
شکل خواهد يافت، کما اينکه در عرصه هايي که وارد شديم اين کاملا محسوس است.
بعد از دفاع مقدس، بعضي از کمبودها و تمايلات وجود داشت که ما بتوانيم دانش فني و حتي 
ماشين آلات و کالاها - از کالاهاي زيربنايي تا کالاهاي اساسي مصرفي و لوکس - را وارد کنيم. اما با روند کلي امروز به نظر مي رسد که ما بتوانيم به طرف توليد کالاي اساسي و دانش فني برويم، اما چون نتوانستيم آنطور که بايد و شايد سازماندهي درست و کارآمدي داشته باشيم استفاده بهينه و به سامان از اين منابع صورت نگرفته و متاسفانه درآمدهاي باد آورده نفتي مقداري به اين مسئله دامن زده و آن را تسهيل کرده است.
اگر ما مطالعه و تحقيقي در خصوص چگونگي پيشرفت برخي دولت ها داشته باشيم، به اين جمع بندي خواهيم رسيد که اکثر آن ها دوره اي را به توسعه درون زا 
اختصاص دادند و تجربه و پيشرفت ها وموفقيت هايي 
را هم در اين عرصه زير چتر توسعه  درون زا رقم زدند و بعد از کسب ميزان موجهي از قدرت در چارچوب عادلانه اي وارد معادله وابستگي متقابل و محترمانه شدند. اگر بخواهيد از نمونه هاي 
موفق برخي از اين کشورها و دولت ها نام ببريد به کداميک از آن ها اشاره مي کنيد؟
چين يک نمونه کاملي از شرايطي است که فرموديد. نمي خواهم مالزي و اندونزي را نام ببرم، اينها هم نمونه هاي موفقي هستند و بعضا در آمريکاي لاتين هم مواردي داريم، اما شکاف طبيعي زيادي ايجاد شده و نمي توان به الگوهاي آمريکاي لاتين اتکا کرد.
چيني ها در سال 1949 انقلاب کردند و در سال 1951 به پيروزي رسيدند. آن ها تا سال 79 جنگ جناحي داشتند تا اعدام مائو فرا رسيد. سپس تعدادي از عقلاي چين جمع شدند و گفتند ما انقلاب کرديم که بجنگيم و چين را تخريب کنيم يا انقلاب کرديم که چين را بسازيم. بنابراين گفتند، ما اصل کارآمدي و توسعه چين را در نظر مي گيريم و هرکسي که دررابطه با توسعه و کارآمدي چين سخن بگويد ما به او گوش مي دهيم هرکس هم مي خواهد جنگ و جدل کند به راه خود برود.
لذا تحولي در دولت شکل گرفت. وقتي نزد مائو رفتند، گفتند جمعيت چين درحال اضافه شدن است. مائو راهنمايي کرد و گفت تا هر چيني بيش از مصرفش توليد مي کند، اين اضافه جمعيت سرمايه است. اينها اين مطلب را اصل گذاشتند. اين در حالي است که چين نه موقعيت و نه مواهب و نه حتي نيروي انساني ايران را دارد. ديدند که حدود يک ميليارد و نيم آدم نيمه گرسنه وجود دارد. تصميم گرفتند به جاي اينکه کارهايي کنند که سرمايه بر باشد، کارهايي انجام دهند که نيروبر باشد. آن ها روي اين طرح توسعه برنامه اي 
پانزده ساله نوشتند تحت عنوان بنگاه هاي شهر و روستا - از1979 تا 1993 - . دراين راستا حدود 300 ميليارد جذب سرمايه خارجي کردند وبه جاي اينکه پروژه هاي کلان کنند قطعه سازي را شروع کردند و با مهندسي معکوس وقطعه سازي تعهدي را ايجاد کردند که در طي اين پانزده سال، حدود بيست و پنج ميليون شغل ايجاد کردند، يعني سالي تقريبا پانزده ميليون شغل. توانستند چين را به يک ابر قدرت اقتصادي ارتقا دهند. البته چين اين آسيب را دارد که از نظر فرهنگي و سياسي و توان توسعه اي نداشته است. جمهوري اسلامي ايران ضمن اينکه توسعه ي زيربنايي را انجام داده و الان چشم انداز بيست ساله پيش رويش است، درعين حال توسعه سياسي و جابه جايي قدرت را هم انجام داده است.
البته دعواهاي فرهنگي را همه دارند، ولي اينطور نيست که مسائل فرهنگي را کنار گذاشته باشند. ارزش هاي فرهنگي دغدغه همه جناح ها بوده و هست. باهمه اينها چين توانست با اين چنين مدلي و با توسعه و توجه به ثروت هاي انساني خود و مهندسي معکوس و قطعه سازي به مراحلي برسد که الان از نظر توليد خالص از آمريکا بالاتر است. به نظر من ايران اين ظرفيت ها را دارد.
ما امروز بايد به سوي توسعه منابع انساني خود و بهره گيري از قدرت نخبگان برويم و تفکرمان را از دارايي که نفت باشد بر درآمد شيفت کنيم و از مصرف و هزينه کردن و واردات به توليد مسير حرکتمان را تغيير دهيم. دراين صورت نتيجه هم توسعه درون زا 
خواهد بود وهم اقتصاد مقاومتي که مد نظر مقام معظم رهبري است.
به عقيده شما فضا براي فراهم نمودن اين شرايط آماده است؟
با کمترين هزينه و بهترين بازدهي اين مهم جواب مي دهد 
و امروز بستر اين کار فراهم است. همين نيروي انساني وقتي وارد دفاع مقدس شد با اينکه صدام از نظر تجهيزات و نيروي انساني سازماني بسيار قوي بود، اما نيروي ما که نه آموزش و نه تجهيزات و نه سازماندهي آنچناني داشت برآن ها پيروز شد. اين نشان مي دهد که ظرفيتي در ايران وجود دارد که بسيار وسيع است. اين ظرفيت را ما از دفاع مقدس ياد گرفتيم، اما اين موضوع را جدي نگرفتيم. اگر اين مهم را مدنظر قرار دهيم، توسعه برون زا را خواهيم داشت. کشورهايي مثل چين و هند همين برنامه ريزي را کردند و الان حرف اول را در دنيا مي زنند و کشوري با حدود يک ميليارد و اندي را اداره مي کنند. 
ماهم اين ظرفيت را داريم. مواهب و موقعيت و نيروي انساني ما طوري است که مي توانيم به اهداف بلندمرتبه دست يابيم.
به هند وچين اشاره کرديد. اما درمقابل کشورهايي هم مثل ژاپن، کره و تا حدودي ترکيه را 
مي توانيم مثال بزنيم که به رغم پيشرفت و توسعه اما ازاستقلال و آزادي که در مباني سياسي تعريف مي شود بهره مند نيستند. جالب اينجاست که اوج پيشرفت برخي از اين دولت ها در دوره 
توسعه درون زا رخ داده است و به محض وابستگي، دستخوش نفوذ و تغيير شدند تا جايي که امروز بدون کسب اجازه از آمريکا قدرت تحرک ندارند، چطور مي شود که چنين اتفاقي به وقوع 
مي پيوندد؟
البته توسعه ترکيه، اساسا توسعه درون زا نبوده است. قصه ترکيه اين بود که بيشتر جمعيت مهاجري که به اروپا مي رفت از ترکيه و ترک ها بودند. اروپا ديد اگر اينجا بخواهند توليدي داشته باشند، بايد مواد اوليه و نفت را از خاورميانه به اروپا ببرند و با کارگري که آن هم ترک است بتوانند توليد کنند و دوباره به محل برگردانند که اين مسائل زيست محيطي هم در پي دارد. گفتند، ما به جاي اينکه اين کار را کنيم، کارخانجات را به ترکيه مي بريم، يعني اطراف و خود خاورميانه. نفت و انرژي را هم از منطقه مي گيريم و مواد را مي دهيم و از نيروي کار ارزان همان منطقه هم استفاده مي کنيم و مسائل زيست محيطي هم براي خودشان دارد.
سرمايه وتکنولوژي اروپايي است و کار را براي اروپا 
مي کنند. امارات و کشورهاي حوزه خليج فارس بيشتر پايگاه تجاري و عرصه کالا ايجاد کردند لذا پفکي رشد کردند، البته ترکيه ظاهرا توليد کالا هم مي کند و تا حدودي با کشورهايي مثل امارات متفاوت است.
 لذا ترکيه نمونه خوبي نيست و آن ها کاملا در چنبره   قدرت اقتصادي غرب هستند.
ژاپن و کره چطور؟
ژاپن يک مقدار مستقل تر است، اما کره جنوبي توپخانه غرب در ساحل ژاپن بود. ژاپن يک مقدار با امکانات داخلي تلاش کرد، اما تکنولوژي وسرمايه از غرب بود آن را بر روي استعداد و مديريت ژاپني بردند تا توانستند تحولي بدهند وتوسعه ي درون زا و رشد کنند. اما بعدا کره را در کنار آن کاشتند تا مقدار زيادي ژاپن را کنترل کنند. با اينکه ژاپن هنوز توانمند است، اما ازنظر صنعتي کاملا ضعيف شده و بسياري از کالاهايش را مجبور است به کره و چين بدهد تا توليد شود.
آمريکا براي کنترل ژاپن به کره آمد و نمي خواست ژاپن اينقدر رشد کند، لذا اين ها را کاشتند تا آن هارا تعديل کنند. ايران ضمن اينکه مي تواند نمونه هايي 
را ازهرکشوري بگيرد، اما مزيت ها مواهب و موقعيت ها 
ومنابع خاص خودش را دارد.
به نظر مي رسد که ما ترکيبي از اين الگوها را بايد مدنظر قرار دهيم. مثلا الگوي چين و کره جنوبي به درد ما نمي خورد، اما مي توانيم در يک ابعادي از آن استفاده کنيم. ما توسعه زيربنايي خود را انجام داديم از مرحله آبي و خاکي هم گذشتيم و حال بايد برويم بر روي بحث اول پيشرفت، يعني توليد کالاهاي مصرفي، سپس کالاهاي اساسي و بعد توليد ماشين آلات صنعتي مورد نياز خودمان. در ادامه بايد به اين مسير جهت بدهيم به سمت توليد دانش فني که عيمق، درون زا و مقاومتي خواهد بود. مثلا ژاپن دارايي ندارد و مجبور است روي درآمد برود، اما ما يک کشور غني هستيم و دارايي داريم لذا بايد دارايي خود را تبديل به درآمد کنيم. ما در توسعه منابع انساني موفق بوديم اما در بهره برداري بايد خيلي جدي کار کنيم. اگر اين کار را کنيم، مي توانيم ميانبر بزنيم و مثل انرژي هسته اي که راه چند ده ساله کشورهاي ديگر را در طي يکي دو دهه گذرانديم عمل کنيم. اگر اين مسير را برويم هم توسعه ي درون زا و هم اقتصاد مقاومتي رخ خواهد داد.
ما از خيلي جهات از اين کشورها وعمان بهتر است. ببينيد که توليد ناخالص کره جنوبي چقدر است وتوليد ناخالص ما چقدر. يا درآمد سرانه ما و بعضي کشورهاي ديگر را ببينيد و مقايسه کنيد. درآمد سرانه ما و شان کشور ما خيلي بالاتر از اين سخنان است؛ چه از نظر مواهب خدادادي و چه از نظر موقعيت راهبردي. ما وسط آب هاي گرم هستيم و در وسط منطقه راهبردي خاورميانه قرار داريم که اين ها هرکدام ثروت عظيمي است. اگر اين مزيت ها را درنظر بگيريم، مي توانيم 
دارايي هايمان از جمله نفت را به درآمد تبديل کنيم وارزش افزوده ايجاد کنيم.
اين موارد را اگر مدنظر قرار دهيم، در طي يکي دو دهه مي توانيم به عنوان يک کشور مطرح رخ نمايي کنيم. البته الان هم گردش مالي و توليد ناخالص ما چيزي حدود هزار ميليارد دلار است و کل نفت ما کمتر از صدميليارد دلار است، ازاين نظر هجدهمين اقتصاد دنيا را داريم، اما شأن و ظرفيت ما خيلي بيشتر از اين حرفها است. اين بحث توسعه اقتصادي است که تنها با سياست هاي درست و فرهنگ درست انجام مي گيرد و متقابلا در فرهنگ و سياست ما تاثيرگذار خواهد بود.
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

تازه ترين عناوين
دریچه افکار