۰
تاریخ انتشار
شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۵۱
کد مطلب : ۱۶۱۹۶
تبيين رهنمودهاي مقام معظم رهبري

گناه دشمنْ شيفتگان /حميدرضا ترقي

گناه دشمنْ شيفتگان /حميدرضا ترقي
گناه دشمنْ شيفتگان
حميدرضا ترقي
جنگ نرم همه‌جانبه‌ دشمن، امروز قابل انکار نيست- 
با اين‌حال، برخي آن را انکار مي‌کنند و اين خود نيز بخشي از جنگ نرم است.- در اين جنگ، هنرمندان و اهالي فکر و نظر، در حکم نيروهاي مسلّح در جنگ سختند.
- برخي بي‌تفاوت از برابر اين حادثه‌ي ملّي مي‌گذرند، برخي هم با دشمن همراهي و به او کمک مي‌کنند؛ آنها مسئوليّت‌ناپذير و اينها دشمن‌شيفته‌اند. در مقايسه با نيروهاي مسلّح در جنگ سخت، مي‌توان گناه اين دو دسته را تشخيص داد . مقام معظم رهبري.25/8/97
تأثيرپذيري از القائات دشمن در داخل
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار دانش‌آموزان و دانشجويان در سالروز تسخير لانه جاسوسي آمريکا با تبيين دو گزاره‌اي که دستگاه عمليات رواني دشمن توليد و القا مي‌كند، نسبت به تأثيرپذيري از القائات دشمن در داخل هشدار دادند. مطالعه و مداقه در اين گزاره‌ها به‌خوبي خط تبليغاتي «بزک کردن آمريكا» توسط شبکه همکار داخلي غرب را نمايان مي‌سازد. جالب اينجاست که اندکي تأمل در اين باب به‌روشني، غيرمنطقي بودن اين گزاره‌ها را آشکار مي‌سازد، اما مع‌الأسف اين ادعاها توسط شبه‌روشنفکران با رنگ و لعاب فريبنده «عقلانيت» و «خردگرايي» بسته‌بندي و ارائه مي‌گردد. در ادامه به بررسي هر يک از اين دو گزاره فريبنده خواهيم پرداخت. 
«غيرمنطقي بودن ايستادگي در برابر آمريكا» نخستين گزاره‌اي است که عمدتاً توسط انقلابيون سابق و پشيمانان امروز ترويج مي‌گردد و در واقع ترجماني است از خطوط جنگ رواني نظام سلطه در داخل. مجموع تاکتيک‌ها و تکنيک‌هاي عمليات رسانه‌اي و رواني دشمن به دنبال القاي اين مفهوم است که ايستادگي در برابر دشمن بي‌فايده است و دير يا زود بايد تسليم شد.
بازتاب اين خطوط القايي در ادبيات جريان شبه‌روشنفکري تحت عنوان «عقلانيت» مشاهده مي‌شود. عقلانيتي که پشتيبان اين ادعاست، عقلانيت ابزاري و منقطع از وحي است که صرفاً محاسبات مادي را مبنا قرار مي‌دهد. مدعيان اين گزاره با مقايسه ميان نسبت قدرت ظاهري سلطه‌گران بين‌المللي و جمهوري اسلامي ايران، هرگونه ايستادگي در برابر زورمداران و زياده‌خواهي‌هاي آنان را بي‌فايده مي‌دانند.  البته تجربه‌اي که ملت ايران در اختيار دارد، نتيجه‌اي به‌جز ادعاي بالا را ثابت مي‌کند. اگر صرفاً نسبت قدرت مادي و ظاهري تعيين‌کننده بود، انقلاب اسلامي بايد يا در نطفه خفه مي‌شد يا در همان سال‌هاي بحراني ابتدايي خاموش. پس دليل موفقيت اين چهار دهه ايستادگي چيست؟ 
دو خطاي محاسباتي بزرگ
به‌نظر مي‌رسد بطلان ادعاي غربگرايان داخلي در دو خطاي محاسباتي بزرگ است؛
اول آنکه محاسبات خود را روي بنيان‌هاي مادي صرف بنا کرده‌اند و هيچ‌گونه امداد الهي و سنت‌هاي نظام خلقت را فهم نمي‌کنند. اينان از اين مهم غافلند که اگر سنت‌هاي الهي در جهان آفرينش وجود نداشت، تاکنون اثري از توحيد برجا نمي‌ماند و شياطين و مستکبران بشريت را به‌ طورکلي به انحطاط کشانده بودند. نکته دوم آنکه حتي اگر محاسبات صرفاً مادي را در نظر بگيريم، ميزان قدرمطلق نسبت قدرت ميان دو طرف مخاصمه تعيين‌کننده نهايي نيست و مهم‌تر از آن روند تغييرات نسبت ميان قدرت دو طرف است. به‌بيان‌ديگر اگر يک ‌سوي معادله، شتاب صعودي داشته و طرف ديگر نزول مداوم، قدرمطلق اين نسبت قدرت هر لحظه در حال تغيير است. بنابراين 
فراز و فرود قدرت دو طرف نيز در شرايط نهايي مؤثر است. امروز جمهوري اسلامي ايران در شرايطي به ‌مراتب مقتدرتر از سال‌هاي نخست انقلاب اسلامي است و در سوي ديگر به اذعان رجال سياسي شناخته‌ شده آمريكا، نظام مستقر در واشنگتن در حال افول شتابنده است.  بنابراين ايستادگي در مقابل نظام سلطه نه‌تنها مثمرثمر است، بلکه در شتاب افول ساختار استکباري نيز مؤثر است.
گزاره دوم القايي که خطرناک‌تر از گزاره قبلي است «منوط کردن حل مشکلات کشور به سازش با آمريكا» است. اگر گزاره پيشين بيشتر توسط مرعوبان غرب ترويج مي‌شد، گزاره دوم را «شيفتگان غرب» تبليغ مي‌کنند. کساني که به سطحي از شيفتگي و شيدايي در مقابل سلطه‌گران رسيده‌اند که عقلانيت مغلوبه شده و معمولاً نقاط منفي آشکار غرب را نيز ناديده مي‌انگارند.
اينان تصور مي‌کنند سران کاخ سفيد نيت خيرخواهانه در قبال ملل ديگر دارند و تعامل مثبت با آنها، کشور را از مواهب اين نيت خيرخواهانه بهره‌مند مي‌سازد.  اما مشکلي در اينجا وجود دارد و آن اين است که هيچ نشانه‌اي که مؤيد اين گزاره باشد در ذخيره تجارب ملت ايران يافت نمي‌شود. به ‌عبارت‌ ديگر با آنکه چندين بار الگوي پيشنهادي «اعتماد به_آمريكا» به توصيه اين طيف به بوته آزمون گذارده شده، اما در هيچ زماني موفقيت‌آميز نبوده است. اينکه چرا با اين‌ همه آزمون و خطا، بازهم از اين طيف شاهد پيشنهاد اين الگو هستيم را بايد در همان دليل پيش‌گفته - يعني «شيفتگي عقلانيت گريز در برابر غرب»- جست‌وجو کرد. در واقع گزاره دوم نه ناشي از خطاي محاسباتي، بلکه ناشي از محاسبات غيرعقلايي محض است.
 اما پرسش مهم در اين باب، آن است که چگونه مي‌توان از آسيب‌هاي طرح مجدد اين گزاره و آزمون بي‌فايده، اما پرتکرار آن مصون ماند. به‌بيان‌ديگر، همه فهميده‌ايم که اگر ده‌ها بار ديگر نيز آمريكا خلف وعده کند، شيفتگان آمريكا به‌ غير از خوبي او نمي‌بينند! پس اينجا تکليف منافع ملي و فرصت‌هاي راهبردي کشور که به جهت اين آزمون‌هاي مکرر اتلاف مي‌گردد، چه خواهد بود؟
پاسخ آن است که تنها راه عبور از اين راه پرهزينه و کم‌فايده، ايجاد نهضت عمومي و ملي «ايستادن روي پاي خود» در همه حوزه‌هاي پيشرفت کشور است. بناي اين نهضت بر آن است که هيچ‌کس در بيرون اين مرزها براي ملت ايران دلسوزي نمي‌کند و براي رشد و پيشرفت و حل مشکلات به دنبال راه‌حل بومي و توان داخلي باشيم.
گناه دشمن شيفتگان
ان الله لايحب من کان خوانا اثيما(نساء106)
1- به حقيقت خدوند هيچ خيانتکار گنهکاري را دوست ندارد.اولين گناه اين دشمن شيفتگان خيانت به جامعه اسلامي است
يا ايهاالذين امنوا لاتتخذوابطانه من دونکم لايالونکم خبالا، ودواما عنتم قد بدت البغضاءمن افواههم....( آل عمران.117)
2-دوستي با غير خودي وهمراز گرفتن کساني که از هيچ نابکاري عليه شما کوتاهي نمي کنند وآرزويشان در رنج بودن شماست.
ياايهاالذين امنوالا تتخذوا اليهود و النصاري اولياء، ....ان الله لايهدي القوم الظالمين (مائده 51)
3-اي کساني که ايمان آورده ايد اگر پدرانتان و برادران تان کفر را بر ايمان ترجيح دادند آنان را به دوستي نگيريد 
وهر کس آنها را به دوستي گيرد ظالم است .
ياايهاالذين امنوا لاتتخذوا عدوي و عدوکم اولياء تلقون اليهم بالموده وقد کفروا بما جائکم من الحق (ممتحنه1)
4-اي کساني که ايمان آورده ايد دشمن من و خودتان را دوست مگيريد چون به آنچه برشما از حق آمده کافرند.
 بنابر اين گناه دشمن شيفتگان عبارتند از : خيانت ؛ نفاق؛ ظلم؛ دشمني با خداوند وکمک به دشمن.
 آثار گناه دشمن شيفتگان:
1-ايجاد اختلاف و دوقطبي در جامعه 
2-ايجاد ترديد و دودلي در عزم ملي جامعه براي استقلال و تکيه به ظرفيتهاي خود 
3-ايجاد طمع در دشمن براي استفاده از شيفتگان خودش به عنوان ستون پنجم، براي ضربه  زدن به جامعه 
4-فريب خوردن مردم در اثر بزک کردن دشمن توسط دشمن شيفتگان ؛
که بزرگترين کمک به اهداف دشمن است
5-غفلت جامعه از توطئه هاي دشمن دراثر کم رنگ کردن ابعاد دشمني دشمن توسط دشمن شيفتگان
6-جلو گيري از مرزبندي جامعه با دشمن و آميخته شدن حق و باطل و سردرگمي مردم در تشخيص حق
7-فراهم شدن بستر جامعه براي نفوذ کردن دشمن دردرون جامعه و بخشهاي تصميم ساز
8-تاخير در فرايند انقلاب اسلامي بويژه در جامعه سازي اسلامي و دولت سازي اسلامي
9-تاخير در تحقق استقلال اقتصادي و سياسي و فرهنگي کشوردر راستاي کمک به دشمن 
10-فرار مغزها و نخبگان جامعه به کشور ها ي غير دوست و بعضا دشمن.
مصاديق واقعي کارکرد دشمن شيفتگان :
- غرب زدگاني که آمريکا و غرب را مظهر دموکراسي و تمدن متعالي بشريت جلوه مي دهند حاضر نيستند ذره اي از 
جنايات ضدبشري آمريکا در جهان را افشا و پررنگ سازند. 
-حاضر نيستند روي ديگر زندگي فلاکت بار ميليونها آمريکايي را براي مردم بازگو کنند. 
-حاضر نيستند برخورد خشن پليس فرانسه با تضاهر کنندگان مردمي  را کسي پر رنگ کند. 
-حاضر نيستند صدها هزار بيخانمان و هزار کشته و مفقود آتش سوزي کاليفرنياي آمريکا به حساب زشتي هاي دشمن گذاشته شود .
-حاضر نيستند حمايت آمريکا از جنايات سعودي در يمن تيتر اول روزنامه شان شود .
-آنان آمريکا را ناجي ايران در مسير پيشرفت معرفي مي کنند و اروپا را تنها راه توسعه برونزا!
-دشمن شيفتگان پاروي پرچم آمريکا شيطان بزرگ نمي گذارند و شعار مرگ بر آمريکا را فاقد منطق مي دانند.
-دشمن شيفتگان در برابر هرکنوانسيوني که دشمن نوشته باشد تسليم محض اند وآن را از کتاب آسماني لازم تر به اجرا مي‌دانند .
 
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

تازه ترين عناوين
دریچه افکار