۰
تاریخ انتشار
شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۱۳
کد مطلب : ۲۰۰۶۲

کنفرانس ورشو؛ شرکت فریب خوردگان در جشن پیروزی فریبکاری؟ دکتر هادی برهانی،

کنفرانس ورشو؛ شرکت فریب خوردگان در جشن پیروزی فریبکاری؟
دکتر هادی برهانی،  
کنفرانس ورشو؛ شرکت فریب خوردگان در جشن پیروزی فریبکاری؟
بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در سفر چندساعته خود به چاد، آنگاه که می خواست پیام نخستین سفر یک نخست وزیر اسرائیل (به چاد) را به دنیا اعلام نماید، اظهار داشت: ما امروز از سر گیری روابط دیپلماتیک با کشور بزرگ چاد در قلب آفریقا را اعلام می کنیم و بدین ترتیب، اسرائیل وارد جهان اسلام می شود و این نتیجه تلاش گسترده طی سالیان گذشته است. ما تاریخ سازی می کنیم و اسرائیل را به قدرت بزرگ در حال رشد در جهان تبدیل می کنیم.
شاید این نخستین بار است که زمامداری، در این سطح، چاد را یک کشور بزرگ در قلب آفریقا توصیف می نماید. چاد هیچگاه کشوری بزرگ و صاحب نقش در جهان اسلام نبوده و موقعیت آن هیچگونه ربطی به قلب و مرکز آفریقا ندارد. چاد، براساس گزارشهای رسمی بین المللی، یکی از فقیرترین و توسعه نیافته ترین کشورهای جهان است. کشوری که فقر مفرط و کمرشکن آن را به تکدی گری در صحنه بین المللی کشانده است. این عامل احتمالا در قطع روابط این کشور با اسرائیل در سال ۱۹۷۲ و تجدید روابط با اسرائیل در جریان سفر اخیر نتانیاهو به این کشور نقش زیادی داشته است. 

کمکهای کشورهای ثروتمند عرب بویژه همسایه سرمایه دار و سخاوتمند، لیبی، چاد را تشویق می کرد از اسرائیل فاصله بگیرد اما اینک کشورهای عرب – از جمله لیبی – درگیر گرفتاریها و بحرانهای (داخلی و خارجی) خود می باشند و فرصتی برای توجه به چاد ندارند. این شرایط فرصت مناسبی برای اسرائیل فراهم آورد تا به چاد نزدیک شود و با وعده اعطای کمک این کشور آفریقایی را – که اینک با خطر پیشروی سازمانهای مسلح نزدیک به داعش دست به گریبان است – از جرگه کشورهای حامی تحریم دیپلماتیک اسرائیل خارج نماید.
پیام نتانیاهو در چاد و احترام وی به عظمت این کشور ناشی از عشق ایشان به تمدن چادی و نمونه منحصربفردی از اظهاراتی اینچنینی نیست. سالهاست نتانیاهو- و دوستان - ادبیاتی را به خدمت گرفته اند که هدف اصلی آن القای تصور جدیدی از خاورمیانه است: خاورمیانه ای که اسرائیل را می پذیرد و درهای خود را به روی آن باز می کند.
رصد تحولات مربوطه در چندسال اخیر، بویژه تحولات پس از بهار عربی و شدت گرفتن درگیری و اختلاف میان کشورهای اسلامی و عربی منطقه، نشان می دهد تمامی ارکان قدرت در اسرائیل، و نه فقط نخست وزیر آن، پیگیر برنامه منسجم و منظمی هستند که هدف نهایی آن گرفتن ماهی از آب گل آلود منطقه از طریق جنگی روانی و سیاسی است که مقصود آن شکستن قبح رابطه با اسرائیل در منطقه می باشد. در این رابطه بطور مرتب و هدفمند پیامهایی – در سطوح رسمی و غیررسمی اسرائیل – ساخته و منتشر می شود که هدف آن القای تغییر شرایط منطقه و تمایل روزافزون کشورهای منطقه برای برقراری رابطه با اسرائیل است. فضای غبارآلود منطقه، سوء ظن ها و بدبینی های سر به فلک کشیده و کینه ها و نفرتهای حاصل از اختلافات و منازعات منطقه ای بهترین محیط را برای رشد و انتشار این پیامهای ساخت اسرائیل فراهم آورده است.
اخبار ارتباط کشورهای منطقه با اسرائیل - همان پیامهایی که در اسرائیل و با اهدافی مشخص تولید شده است – توسط رسانه های (بعضا ضد اسرائیلی) منطقه تکثیر و در سطحی وسیع منتشر می گردد. هدف اولیه و کوتاه مدت از چنین رویکردی بی اعتبار کردن و فشار بر رقبای منطقه ای از طریق افشای ارتباط آنها با دشمن صهیونیستی است اما نتیجه واقعی و میان مدت این اقدامات مشارکت ناخواسته در ساختن تصویری از خاورمیانه است که اسرائیل در صدد انتشار آن می باشد: خاورمیانه ای که اسرائیل را می پذیرد و درهای خود را به روی آن باز می کند.
واقعیت آن است که به رغم تلاشها و تبلیغات سنگین اسرائیل تاکنون تنها دو کشور (از ۲۲ کشور) عربی – مصر و اردن – اسرائیل را به رسمیت شناخته و با آن روابط رسمی برقرار کرده اند. به رغم تضعیف دردناک و تاسف بار مواضع عربی در قبال اسرائیل – بویژه پس از بهار عربی - هنوز هیچیک از آنها نه اسرائیل را به رسمیت می شناسند و نه با آن روابط رسمی دارند.
حدود سی کشور در جهان اسرائیل را به رسمیت نمی شناسند که اکثر آنها کشورهای عربی می باشند. موقعیت کشورهای عربی به عنوان تمامی همسایگان اول و همچنین تمامی همسایگان دوم اسرائیل (به جز کشور غیرعرب ترکیه) بر اهمیت آنها می افزاید. در حقیقت اسرائیل جزیره کوچکی در دریای بزرگ عربی است و بدون شناسایی رسمی اعراب نمی تواند کشوری عادی، مشروع و امن تلقی شود.
آگاهی اسرائیل از این حقیقت - که بزرگترین مانع بر سر مشروعیت و موجودیت اسرائیل در جهان عدم شناسایی از سوی کشورهای عربی است – موجب شده استراتژی مشخصی برای عبور از این مانع تدوین نماید. مهمترین رکن این استراتژی، به اعتقاد نویسنده، استفاده از شرایط موجود خاورمیانه، وضعیت درگیری و نزاع میان کشورهای عربی و اسلامی و حاکمیت بدبینی و نفرت میان کشورهای منطقه است. تولید پیامها و اخباری که تمایل کشورهای عربی و اسلامی به برقراری رابطه با اسرائیل و تغییر شرایط منطقه را القاء می نماید، در چارچوب پیگیری و اجرای این استراتژی ارزیابی می شود. این پیامها در صدد القای این دروغ است که کشورهای منطقه موجودیت اسرائیل را پذیرفته و برای برقراری رابطه با آن صف کشیده اند.

بخش کوچکی از این اخبار – مانند سفر نتانیاهو به چاد - واقعی اما بخش اعظم آن ساختگی و تبلیغاتی و جنگی روانی برای از میان برداشتن موانع روانی، اجتماعی و سیاسی رابطه با اسرائیل است. در این راستا توفیقات ناچیز اسرائیل – مانند برقراری رابطه با کشور ضعیف چاد – بزرگنمایی شده و با بوق و کرنا به عنوان نشانه های آشکار تحولی تاریخی در منطقه و پذیرش اسرائیل در آن مورد استفاده قرار می گیرد. موارد دیگری مانند حضور ورزشکاران اسرائیلی در مسابقات ورزشی چند کشور عربی در همین رابطه قابل ذکر است.
با توجه به تغییر شرایط منطقه و بازگشت تدریجی آرامش به آن و حل و فصل نسبی درگیری ها در عراق و سوریه و بازگشت این دو کشور به جمع کشورهای عربی، فرصت تاریخی اسرائیل برای اجرای استراتژی شکستن انزوای منطقه ای در حال زوال است. از اینرو اسرائیل به منظور استفاده از آخرین فرصتها تلاشها و تبلیغات خود را بشدت افزایش داده و در این راه از تقبل هزینه های سنگین سیاسی و مالی و .. ابایی ندارد. برهمین اساس نویسنده اعتقاد دارد اسرائیل برای انجام سفر نتانیاهو به چاد هزینه های سنگینی متقبل شده که یک دلیل آن افشا نشدن تفاهمات طرفین در زمینه میزان کمکهای اعطایی اسرائیل است. 

تجزیه و تحلیل پیامهای ارسالی از دستگاه تبلیغاتی اسرائیل، از جمله شخص نخست وزیر، به خوبی نشان می دهد اسرائیل - با فریبکاری تمام - در تلاش است این تحولات کوچک و کم اهمیت را تحولاتی مهم، دامنه دار، سلسله وار و ادامه دار که حاکی از آب شدن یخهای روابط با منطقه است، تعبیر نماید. تبلیغات اسرائیل در زمینه سفر نتانیاهو به چاد و شایعه پراکنی ها در مورد سفر قریب الوقوع وی به مالی و مراکش در همین رابطه ارزیابی می شود. نویسنده پیش بینی می نماید دستگاه تبلیغاتی اسرائیل در طول دو هفته آینده – تا برگزاری کنفرانس ورشو- پیامهای فریبکارانه دیگری را تولید و توزیع نماید که هدف اصلی آن به سرانجام رساندن پروژه فریب کشورهای عربی و کشاندن آنها به کنفرانس مزبور است.
دلیل برگزاری عجولانه کنفرانس ورشو، از دیدگاه نویسنده، بهره برداری از آخرین فرصتهای طلایی اسرائیل برای شکستن انزوای منطقه ای در شرایط منطقه ای کنونی است. اسرائیل به کمک آمریکای ترامپ در تلاش است قبل از عبور منطقه از فصل تشتت و تفرقه و با استفاده از نگرانی برخی طرفهای عربی منطقه از خطر لولوی ایرانی، آنها را وادار نماید برای اولین بار با نخست وزیر اسرائیل بر سر یک میز بنشینند و عکس یادگاری بگیرند. اسرائیل، در صورت وقوع این واقعه، حق دارد پیروزی یکی از بزرگترین پروژه های فریب خود در منطقه را جشن بگیرد. اما پیروزی دستگاه فریبکاری اسرائیل در گرو شرکت مقامات عرب در کنفرانس ورشو در کنار نتانیاهو است.
اگر کشورهای عرب تسلیم پیامهای دروغین دستگاه پروپاگاندای اسرائیل نشوند و با چشم باز به اسرائیل و تاریخ تعامل آن با کشورهای عربی بنگرند به خود اجازه نخواهند داد نامشان در ردیف فریب خوردگان تاریخ ثبت شود. نگاهی گذرا به سرنوشت دو کشور عربی مصر و اردن - که تن به رابطه نامشروع با اسرائیل دادند - برای کشف حقیقت کافی است. 

گزارشهای متفکر روشن بین جهان عرب، مرحوم حسنین هیکل، از فریبکاریهای اسرائیل در جریان مذاکرات صلح مصر و اسرائیل موجود است. همین چند روز گذشته نتانیاهو دومین فرودگاه بزرگ اسرائیل در کنار مرزهای اردن – که ساخت آن نقض مفاد پیمان صلح اردن و اسرائیل است – را به رغم اعتراضات دولت اردن افتتاح نمود. اسرائیل به این اکتفا ننموده و از تخلیه اراضی اردنی که به موجب پیمان عقبه در اجاره ۲۵ ساله اسرائیل بود، سرباز می زند.

اسرائیل به خوبی می داند دولتهای عربی که با اسرائیل رابطه برقرار نمایند مشروعیت مردمی، منطقه ای و داخلی خود را از دست می دهند و چاره ای و گزینه ای جز همراهی و همکاری با اسرائیل – به هر قیمتی و تحت هر شرایطی - نخواهند داشت و این آغاز سواری گرفتن بی پایان اسرائیل است.
منبع: الف
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

تازه ترين عناوين
دریچه افکار