۰
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۵۰
کد مطلب : ۲۸۸۴۱

بسته اخبار حوادث امروز دوم مردادماه ۹۸؛

بسته اخبار حوادث امروز دوم مردادماه ۹۸؛
پشت‌پرده رمزآلود قتل زن صیغه‌ای نگهبان یک شرکت/ چه کسی فیروزه را خفه کرد؟/ ناگفته‌های تکان‌دهنده یک زن از بلاهایی که شوهر معتاد بر سرش آورد
مهم‌ترین حوادث امروز (دوم مردادماه سال ۹۸) را می‌توانید در این بسته خبری بخوانید.
بسته اخبار حوادث امروز دوم مردادماه ۹۸؛
پشت‌پرده رمزآلود قتل زن صیغه‌ای نگهبان یک شرکت/ چه کسی فیروزه را خفه کرد؟
حدود ۱۰ روز قبل یکی از کارگران شرکت بتن‌سازی در اطراف شهرستان آمل به اتاق سرایداری رفت تا کلید یکی از انبار‌ها را از مرد نگهبان بگیرد، اما ناگهان با جسد زن جوانی داخل اتاق سرایداری مواجه شد.
با دیدن جسد، بلافاصله موضوع به مأموران پاسگاه داوود دشت شهرستان آمل اعلام شد. دقایقی بعد نیز تیم جنایی راهی محل شدند. بررسی‌های اولیه و آثار ضرب و شتم روی بدن قربانی حکایت از درگیری داشت. دور گردن زن جوان آثار کبودی به چشم می‌خورد و معاینات اولیه متخصصان پزشکی قانونی خفگی را تأیید کرد.
تحقیقات از همسایه‌ها و کارگران شرکت ساختمانی آغاز و مشخص شد که زن جوان و شوهرش مدتی است که به‌عنوان نگهبان و سرایدار شرکت درآنجا زندگی می‌کنند.
در حالی که مأموران قصد داشتند جسد را به پزشکی قانونی منتقل کنند، پدر مقتول خود را به شرکت رساند. مرد میانسال که از دیدن جسد دخترش شوکه شده بود گفت: ساعتی قبل دامادم با من تماس گرفت و گفت حال دخترت خوب نیست. پیش او بروید. بعد هم گفت برای دریافت طلب‌هایش به تهران می‌رود و خیلی زود برمی گردد.
جنایت از سوی یک آشنا
با توجه به اظهارات مرد میانسال و از آنجا که آثار ورود غریبه‌ای در خانه به چشم نمی‌خورد و همچنین از آنجا که همسر قربانی به‌نام کوروش پس از این حادثه ناپدید شده بود، این احتمال مطرح شد که جنایت توسط کوروش رخ داده است.
بدین ترتیب به دستور بازپرس جنایی آمل تحقیقات برای دستگیری کوروش ادامه یافت. بررسی‌ها نشان می‌داد که مرد جوان به تهران آمده است. مشخصات مرد ۳۸ ساله و خودروی پرایدش به پلیس پایتخت و شهرستان‌های اطراف اعلام شد. تا اینکه مأموران گشت پلیس در شرق تهران به خودروی پرایدی مشکوک شدند و از آنجا که خودرو دستور توقیف داشت با هماهنگی‌های قضایی راننده خودرو بازداشت شد.
کوروش در تحقیقات اولیه منکر ارتکاب جنایت شد و گفت: یک سال و نیم قبل با فیروزه آشنا شدم. بعد از مدتی هم او را به عقد موقت خودم درآوردم. در این مدت که باهم زندگی می‌کردیم هیچ مشکلی نداشتیم. او ادامه داد: من به غیر از نگهبانی و سرایداری در کار خرید و فروش جوجه مرغ هستم. جوجه‌ها را از آمل می‌خرم و در تهران می‌فروشم. از یک نفر در تهران ۷ میلیون تومان پول می‌خواستم. صبح روزی که همسرم کشته شد من قصد داشتم برای گرفتن طلب ام به تهران بیایم. به همین دلیل ساعت ۶ صبح به بازار رفتم و جوجه خریدم و ساعت ۹ صبح به خانه برگشتم. وقتی وارد خانه شدم دیدم حال همسرم بد است. چند بار او را صدا زدم، اما جوابی نداد. از آنجا که هوا گرم بود و جوجه‌ها در خطر بودند نمی‌توانستم زیاد معطل کنم تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که با پدر فیروزه تماس بگیرم. از او خواستم خودش را به خانه ما برساند.
مرد جوان ادامه داد: وقتی به تهران آمدم خانواده همسرم با من تماس گرفتند و خبر قتل او را دادند. آن‌ها گفتند من همسرم را کشته‌ام و تهدیدم کردند. من که ترسیده بودم در تهران ماندم تا آن‌ها بلایی سرم نیاورند.
باتوجه به آنکه جنایت در شهر دیگری رخ داده بود، با صدور قرار عدم صلاحیت، متهم جوان برای تحقیقات بیشتر به دستور بازپرس جنایی پایتخت به دادسرای محل حادثه منتقل شد.
منبع:ایران
جوان قمارباز برای پرداخت بدهی هایش پدر خود را با قرص برنج کشت + جزئیات
رسیدگی به این پرونده از ظهر ۲۱ مرداد سال ۹۷ به دنبال انتقال پیکر نیمه جان یک مرد ۵۳ ساله به نام امیر به بیمارستان امام حسین آغاز شد.
وی که علایم مسمومیت شدید داشت، ساعتی بعد تسلیم مرگ شد و یک پدر و پسر که شریک کاری امیر بودند و آن‌ها نیز مسموم شده و وی را به بیمارستان منتقل کرده بودند، تحت درمان قرار گرفتند و ساعتی بعد ترخیص شدند.
آن‌ها گفتند یک باره پس از خوردن ناهار حالشان بد شده است. در حالی که بیمارستان علت مرگ را تشخیص نداده بود، پزشکی قانونی به بررسی جسد پرداخت و علت مرگ را مسمومیت با قرص برنج اعلام کرد. در این میان شریک کاری امیر به نام حبیب تحت بازجویی قرار گرفت. وی گفت:من به همراه پسرم و امیر و پسرش در یک مغازه لوازم خانگی در خیابان بهار با هم کار می‌کنیم. آن روز ظهر ناهارمان را گرم کردیم و با هم غذا خوردیم. اما پسر امیر به نام افشین دندان درد داشت و غذا نخورد.
ما هنگام خوردن غذا متوجه بوی نامطبوعی شدیم که از آن به مشام می‌رسید. به همین دلیل غذا را نیمه‌کاره رها کردیم، اما امیر پس از خوردن چند لقمه یک باره حالش بد شد. با اظهارات این مرد و پسرش پلیس در نخستین گام از تحقیق‌ها به بررسی دوربین مدار بسته فروشگاه لوازم خانگی پرداخت و دریافت دوربین به طرز مرموزی خاموش بوده است. در حالی که پرونده رنگ و بوی جنایی به خود گرفته بود، افشین تحت بازجویی قرار گرفت و به قتل اعتراف کرد. وی گفت:من و پدرم سال‌ها ست در فروشگاه لوازم خانگی مشغول به کار هستیم. مدتی بود دچار مشکل مالی شده بودم و ۴۰۰ میلیون تومان بدهکاری داشتم. نیمی از آن را در معاملات لوازم خانگی بدهکار بودم و مقداری را هم در قمار باخته بودم. برای فرار از دست طلبکار‌ها می‌خواستم خودکشی کنم. به همین دلیل به خیابان ناصرخسرو رفتم و قرص برنج خریدم.
وی ادامه داد: آن روز می‌خواستم با خوردن قرص برنج خودم را بکشم، اما یک باره فکر تازه‌ای به ذهنم رسید. قرص را در غذای پدرم و شریک کاری او ریختم تا پدرم را بکشم. فکر می‌کردم با مرگ پدرم به زودی می‌توانم تمام اموالش را تصاحب کنم. من پس از گرم کردن غذای پدرم و شریک کاری او و پسرش به بهانه دندان درد غذا نخوردم و مغازه را ترک کردم. وقتی به مغازه برگشتم که آن‌ها غذا را خورده و مسموم شده بودند. به دنبال اظهارات افشین برای او کیفرخواست به اتهام قتل پدرش و شروع به قتل شریک کاری او و پسرش صادر شد و پرونده به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در این میان اولیای دم اعلام رضایت کردند. بدین ترتیب؛ افشین دیروز در حالی که با وثیقه آزاد بود از جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه ایستاد و اتهاماتش را انکار کرد. او خودش را بی‌گناه خواند و گفت:من آن زمان تحت تاثیر مشکلات مالی دچار افسردگی شده بودم و حالم بد بود به همین دلیل تصمیم به خودکشی گرفتم. من قرص برنج را خریدم و در مغازه گذاشتم تا در فرصت مناسبی آن را بخورم، اما وقتی مغازه را ترک کردم نمی‌دانم چه کسی قرص‌ها را داخل غذای پدرم و شریک کاری او و پسرش ریخته است. من انگیزه‌ای برای کشتن پدرم نداشتم و تحت فشار روانی به قتل پدرم اعتراف کردم.
منبع:خراسان
لباس‌های دختر خام در خانه مرد معتاد راز ناپدید شدنش را فاش کرد
خیلی روشن آینده و سرنوشت دخترم را در زندگی امروز خودم می‌بینم به همین خاطر دوست ندارم جگر گوشه ام سختی‌ها و بدبختی‌های مرا دوباره تجربه کند با آن که از قدیم می‌گویند «تلخی عمر بشر حاصل بی تجربگی است»، اما نمی‌دانم چرا دخترم به آینه زندگی امروز من نگاهی نمی‌اندازد و مرا مایه عبرت خودش قرار نمی‌دهد و همچنان اصرار دارد که ...
زن ۴۹ ساله که ابتدا گم شدن دختر جوانش را به پلیس گزارش کرده بود بعد از افشای حقیقت ماجرا سفره دلتنگی هایش را در دایره مددکاری اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گشود و درحالی که بیان می‌کرد وقتی فهمیدم دخترم در منزل همسر معتادش مخفی شده است فلاکت و بدبختی را در چشمانش دیدم، درباره چگونگی این ماجرا به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: حدود سه سال قبل بود که «کامیار» وارد زندگی دخترم شد.
او فرزند طلاق بود و به طور مجردی زندگی می‌کرد. یکی از بستگان دورمان موجبات این آشنایی را فراهم کرده بود به طوری که دخترم جز او کس دیگری را در اطرافش نمی‌دید اگرچه ظاهر «کامیار» نشانی از اعتیاد نداشت و پسر خوبی به نظر می‌رسید، اما نمی‌دانم چرا آشوب عجیبی در دلم بود. شاید هم این گونه افکار که جوانی با این زندگی مجردی و بدون نظارت پدر و مادر نمی‌تواند سالم زندگی کند روح و روانم را آزار می‌داد.
اما وقتی به شرایط زندگی خودم می‌اندیشیدم که چگونه با همسری دزد و معتاد روزگار می‌گذرانم دیگر مخالفتی با شیوه زندگی و رفتار کامیار نداشتم خلاصه به هر طریقی بود «مهناز» به عقد کامیار درآمد. من هم گرفتار درگیری‌ها و مشکلات حاد زندگی خودم بودم چرا که از ۲۰ سال قبل تاکنون هیچ گاه روز خوشی در زندگی نداشتم همسرم مردی معتاد، خرده فروش مواد مخدر و دزد بود که برای تامین هزینه‌های اعتیادش دست به هر کار خلافی می‌زد.
بار‌ها با سرمایه‌های اندکی که به دست آوردم او را در مراکز ترک اعتیاد بستری کردم، اما هیچ فایده‌ای نداشت و او مواد افیونی را رها نمی‌کرد. به همین دلیل از زندگی دخترم غافل بودم و او هم به دلیل علاقه اش به کامیار چیزی از مشکلات خودش نمی‌گفت تا این که دو سال قبل روزی گریه کنان نزد من آمد و از این که شوهرش گاهی دچار توهم می‌شود با من سخن گفت.
آن روز تازه فهمیدم که کامیار نه تنها اعتیاد دارد بلکه مواد مخدر صنعتی مصرف می‌کند! آن جا بود که متوجه شدم دیگر راه سعادت و خوشبختی دخترم به بن بست رسیده است و دامادم شبیه همسرم می‌شود. چرا که خوب می‌دانستم کسی که به مواد مخدر صنعتی آلوده شد دیگر چیزی جز مواد نمی‌بیند! با وجود این دامادم را در مرکز ترک اعتیاد بستری کردیم و دخترم را نیز نزد مشاور بردم، اما هیچ کدام از این کار‌ها فایده‌ای نداشت و دامادم چند روز بعد از ترک اعتیاد دوباره به آغوش مواد افیونی پناه برد. روز‌ها به همین ترتیب سپری می‌شد تا این که هشت ماه قبل کامیار دخترم را به منزل ما آورد و دیگر هیچ وقت به دنبالش نیامد.
شش ماه بعد از این ماجرا وقتی همه تلاش هایم برای پیداکردن کامیار بی نتیجه ماند و خانواده اش نیز ابراز بی اطلاعی می‌کردند به ناچار دست به دامان قانون شدیم و از کامیار به اتهام ترک انفاق شکایت کردیم تا مهناز از این بلاتکلیفی رها شود، ولی دامادم باز هم خودش را از دید ما مخفی می‌کرد بالاخره به همراه مامور انتظامی به در منزلش رفتیم و احضاریه دادگاه را به او ابلاغ کردیم و به همراه دخترم به منزل بازگشتیم بعد از این ماجرا من برای خرید مایحتاج زندگی برای ساعتی بیرون رفتم، ولی وقتی به خانه بازگشتم اثری از دخترم نبود ابتدا موضوع را جدی نگرفتم، اما زمانی که شب شد نگرانی سراسر وجودم را فراگرفت به همراه شوهر خواهرم به منزل دامادم رفتیم، اما او کاملا اظهار بی اطلاعی کرد.
دوبار دیگر هم سرزده به منزل دامادم رفتیم و همه جای خانه را گشتیم باز هم هیچ اثری از او نبود تا این که گم شدن مهناز را به پلیس آگاهی گزارش کردیم، اما وقتی دوباره برای ابلاغ قانونی به منزل دامادم بازگشتیم ناگهان لباس‌های دخترم را روی طناب آویزان دیدم با آن که باز هم کامیار موضوع را انکار می‌کرد من در همان اطراف پنهان شدم تا این که حدود نیمه شب دخترم به منزل همسرش بازگشت، وقتی مقابلش قرار گرفتم گفت: می‌خواهم با همین شرایط کامیار، با او زندگی کنم، اما من عاقبت او را در آینه زندگی خودم می‌دیدم چرا که ... شایان ذکر است این پرونده به دستور سرهنگ زمینی (رئیس کلانتری سپاد) در دایره مددکاری مورد رسیدگی قرار گرفت.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی
منبع:خراسان

نقشه قتلی که جان قاتل را هم گرفت
 آبان سال گذشته بود که رهگذران در زیر پل عابرپیاده خیابان خلیج فارس جنوبی شهر پردیس با جسد خونین پسر جوانی روبه رو شدند و خیلی زود امدادگران اورژانس و پلیس را در جریان این ماجرای مرموز قرار دادند.
بدین ترتیب؛ تیم‌های پلیسی در محل حاضر شدند و امدادگران اورژانس نیز در همان محل مرگ پسر جوان به معاینه جسد پرداختند که مشخص شد پسر جوان از بالای پل به پایین سقوط کرده اما این که این سقوط از سوی خود پسر جوان صورت گرفته یا یک سناریوی قتل رقم خورده است به صورت یک معما در اختیار ماموران پلیس آگاهی پردیس قرار گرفت.
یک سرنخ
کارآگاهان در گام نخست تحقیقات در محل سقوط پسر جوان تجسس‌ها را آغاز کردند و در بررسی مدارک همراه جسد با چند کارت بانکی و مدارک یک پیرمرد روبه رو شدند و برای این که جسد پسر جوان شناسایی شود به سراغ پیرمرد تنها رفتند.
دومین جسد
تیم پلیسی در این شاخه از کاوشگری‌ها با اقدامات فنی و با در اختیار داشتن مدارک پیرمرد موفق به شناسایی خانه وی در فاز 2 پردیس شدند.
کارآگاهان هر چه زنگ خانه را به صدا در آوردند کسی پاسخ گو نبود تا این که با هماهنگی بازپرس پرونده ، تیم پلیسی اقدام به باز کردن در خانه کرد و وقتی وارد خانه پیرمرد تنها شد با صحنه عجیبی روبه رو شد.
پیرمرد تنها روی کاناپه سالن پذیرایی دراز کشیده بود و هرچه او را صدا زدند پاسخی به گوش نرسید و با بررسی نبض گردن مشخص شد این مرد تنها به کام مرگ فرو رفته است.
جنایت در جنایت
با توجه به مرموز بودن این سناریو، تیم تشخیص هویت و پزشکی قانونی در محل حاضر شدند و در بررسی‌های ابتدایی مشخص شد این مرد چند ساعت قبل از پیدا شدن جسد پسر جوان زیر پل عابرپیاده به کام مرگ فرو رفته است. بازپرس پرونده در گام بعدی دستور داد جسد به پزشکی قانونی منتقل شود تا علت مرگ مورد بررسی قرار گیرد.
تیم جنایی در تحقیقات میدانی پی برد که پسر جوان که جسدش زیر پل عابرپیاده پیدا شده است، به عنوان پرستار از پیرمرد تنها مراقبت می کرده و کارهای خانه و اداری او را انجام می داده است.
سناریوی پیچیده‌ای پیش روی ماموران قرار داشت تا این که با گذشت پنج ماه کارشناسان پزشکی علت مرگ پیرمرد تنها را خوردن قرص های زیاد خواب آور اعلام کردند و همین کافی بود تا تیم جنایی تحقیقات را برای دستگیری عامل این دو قتل مرموز که به یکدیگر ارتباط داشتند به صورت ویژه آغاز کنند.
قاتل کیست؟
تحقیقات پلیسی ادامه داشت و هیچ سرنخی از عامل این دو جنایت معمایی در دست نبود تا این که اوایل تیرامسال گوشی موبایل پیرمرد تنها که سرقت شده بود روشن و از حساب بانکی او 12 میلیون تومان پول برداشت شد.
یک سرنخ جدید پیش روی ماموران قرار گرفت و با توجه به این که پیرمرد تنها با کسی ارتباط نداشته است و گوشی موبایلش از همان روز جنایت ناپدید شده بود فرضیه در اختیار بودن گوشی موبایل سرقتی در دست عامل جنایت پررنگ شد. ردیابی‌های فنی و پلیسی به راننده یک آژانس رسید که در تحقیقات ابتدایی مشخص شد این مرد در گذشته همراه پرستار پیرمرد به تهران می رفته است و کارهای او را انجام می داده است.
راننده آژانس ابتدا خود را از ماجرای قتل پرستار و پیرمرد تنها بی‌اطلاع می‌دانست اما وقتی در بازجویی‌ها در برابر مدارک پلیسی قرار گرفت به ناچار لب به سخن باز کرد.
اعتراف به قتل
راننده آژانس به ماموران گفت: پرستار مرد تنها همیشه برای رفتن به تهران و انجام کارهای شان از آژانس خودرو می گرفت که بیشتر اوقات من راننده آن ها بودم که در این رفت و آمدها متوجه شدم پیرمرد تنها وضعیت مالی خوبی دارد.
وی افزود: بعد از مدتی که با پرستار پیرمرد طرح دوستی ریختم او پیشنهاد داد تا با کشتن پیرمرد همه سرمایه‌اش را به جیب بزنیم. ابتدا مخالفت کردم اما بعد از مدتی با توجه به شرایط بد مالی که داشتم پیشنهاد پرستار جوان را پذیرفتم و نقشه قتل را طراحی کردیم.
احمد ادامه داد: روز جنایت به بهانه رفتن به تهران و گردش همراه پیرمرد تنها و پرستارش به تهران آمدیم و چند ساعتی در مرکز تهران پرسه زدیم و یک نوشیدنی را که با قرص خواب آور مسموم شده بود، به پیرمرد دادیم که بعد از خوردنش آرام روی صندلی خوابید و به خاطر بالا بودن تعداد قرص ها داخل خودرو تسلیم مرگ شد.
این مرد گفت: با اطمینان از مرگ پیرمرد به خانه‌اش در فاز 2 پردیس رفتیم و جنازه را روی کاناپه سالن پذیرایی خواباندیم و همه مدارک، کارت‌های بانکی، پول و طلاها را به سرقت بردیم و از خانه خارج شدیم.
راننده آژانس ادامه داد: بعد از قتل همراه امیر سوار بر خودرو بودیم که از او خواستم سهم مرا پرداخت کند که ادعا کرد فردا پول را به حسابم واریز می کند، می دانستم دروغ می‌گوید چون قرار بود فردای آن روز از کشور خارج شود و به همین دلیل با هم بحث کردیم تا این که در درگیری که بین ما رخ داد او را گرفتم و از بالای پل پایین انداختم.
وی افزود: بعد از قتل امیر مدتی مدارک و گوشی موبایل در اختیار من بود و فکر می‌کردم بعد از گذشت چند ماه از این ماجرا دیگر کسی به دنبال قاتل پیرمرد تنها نباشد به همین دلیل گوشی موبایل را روشن کردم از حساب بانکی او 12 میلیون تومان پول به حساب دیگری منتقل کردم که همین باعث شد تا راز پنهان قتل پیرمرد تنها و پرستارش فاش شود. بنا بر این گزارش، قاتل برای تحقیقات بیشتر به دستور بازپرس پرونده در اختیار ماموران پلیس آگاهی شهر پردیس قرار دارد.
تحلیل کارشناس
دوری از شخصیت های ضد اجتماعی
دکتر ابراهیم اندرخورا جامعه شناس و استاد دانشگاه
بررسی عوامل تاثیرگذار بر چنین اتفاقاتی نیازمند مصاحبه و مشاهده بالینی و موضوعی کاملا تخصصی است. اما به صورت کلی می توان گفت تعلق برای انجام یک کار و احساس آزادی در انتخاب آن دو نکته اساسی است که برای هویت شغلی افراد وجود دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد.
اگر فردی به دلیل اجبار یا محدودیت های مختلف محیطی و روانی، شغلی را انتخاب کند که به آن تعلق ندارد طبیعی است که از درآمد خود ناراضی باشد و در خدمت به فرد مقابل رضایت کافی را احساس نکند.
اولین نکته ای که باید در این پرونده مجرمانه تجزیه و تحلیل کرد، این است که تحصیلات و تخصص پرستار و نگرش و دیدگاه وی به شغل چه بوده است یعنی تعلق فرد به شغلی که داشته مورد تحلیل قرار گیرد.
همچنین انتخاب و معرفی این افراد می بایست از یک موسسه و یک مرکز مورد تایید قانونی صورت گیرد تا افراد حرفه ای و متخصص برای نگهداری از افراد بیمار یا سالمندان معرفی شوند تا کمتر شاهد بروز قتل و اتفاقات ناگوار دیگر مانند آزار و اذیت سالمندان باشیم.
از این رو برای تحلیل و بررسی این پرونده مجرمانه باید به جنبه های روان شناختی فرد مجرم نیز دقت کرد. برخی افراد هنگام گزینش برای کار پرستاری در منازل و مکان های خصوصی از افراد بیمار و سالمند تحت معاینه اختلالات روانی قرار نمی گیرند و همین امر مسئله ساز می شود.
زیرا ممکن است برخی از این افراد به واسطه نداشتن شغل مجبور به انتخاب پرستاری و نگهداری از سالمند شوند و شخصیت ضداجتماعی و اختلالات روانی آن ها زمینه را برای بروز چنین جرایمی فراهم کند. اگر این افراد در مرحله گزینش قرار گیرند و به درستی از آن ها ارزیابی به عمل آید بروز این حوادث تلخ به حداقل می رسد.
منبع:خراسان
قاتل سنگدل پس از ۹ سال سکوت خود را شکست/ انتقامم را با چاقو از آن پسر گرفتم
براساس اطلاعات پرونده صبح روز ۸ تیر سال ۸۹، این مرد و دو نفر از دوستانش با پسر ۱۸ ساله‌ای در خانه‌ای مسکونی در یکی از خیابان‌های شهر زاهدان درگیر شده و او را با ضربات چاقو به قتل رساندند. با اعلام خبر این جنایت به پلیس ۲ نفر از متهمان بلافاصله دستگیر شدند و در بازجویی‌ها عامل قتل را دوست فراری‌شان معرفی کردند.
تحقیقات برای دستگیری قاتل آغاز شد، اما با توجه به اینکه متهم مدام مخفیگاهش را در شهر‌های مختلف تغییر می‌داد ردیابی‌ها برای دستگیری وی بی‌نتیجه ماند.
سرهنگ «ابراهیم ملاشاهی» رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی استان سیستان و بلوچستان گفت: با گذشت ۹ سال از این جنایت تلاش برای دستگیری متهم به قتل ادامه داشت تا اینکه روز گذشته اطلاعاتی مبنی بر بازگشت قاتل فراری به شهر زاهدان به دست آمد. به این ترتیب بلافاصله تیم‌های عملیات ویژه پلیس آگاهی وارد عمل شدند و متهم را در اقدامی غافلگیرانه در محدوده خیابان امیرالمؤمنین (ع) زاهدان دستگیر کردند.
قاتل ۲۷ ساله در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد و گفت: به خاطر یکسری اختلافات و انتقامجویی آن پسر را کشتم. با این اعتراف پرونده تشکیل و متهم برای سیر مراحل قانونی به دادسرا معرفی شد.
منبع:ایران

ناگفته‌های زن سیاه‌بخت از زندگی با معتاد شیشه‌ای/ بچه‌هایم را با سیخ داغ شکنجه می‌کرد/ هنگام توهم قصد در چاه انداختن من و آتش زدن خانه را داشت
روایتی دردناک از زنی را می‌خوانید که طی زندگی با یک معتاد شیشه ای،خود و فرزندانش روزهای وحشتناکی را پشت سر گذاشتند.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان،  ۱۵ بهار را پشت سر گذاشت که ازدواج اولش را تجربه کرد. شوهرش گفته بود تعمیرکار است، اما قاچاقچی از کار درآمد. بنا به دلایلی دو سال بعد از همسر اولش با دو فرزند جدا شد و با شوهر دومش که آشپز ماهری بود، آشنا شد.
شوهرم برای زجر دادن من با سیخ داغ به جان بچه هایم می‌افتاد / از هر سوراخی وارد خانه مردم می‌شد!
گذشت زمان نشان می‌داد کردار و ظاهر شوهرش با واقعیت خیلی فاصله دارد، چون خیلی زود نقاب از چهره اش بر داشت. روزگارش بر مدار بی مهری می‌چرخید تا این که توهم‌های همسرش آغاز شد.
زن جوان ابتدا از اعتیاد همسرش خبر نداشت، اما رفته رفته اخلاق همسرش او را وادار به تفکر در این مورد کرد که چرا این رفتار‌ها را دارد؟ ابتدا دلیل اش را نمی‌دانست تا این که روزی پرویز او را به اسم مردانه که نام دوستش بود صدا و به او غرولند می‌کند و حرف‌های نامربوط می‌زند. زن رنج کشیده آهی می‌کشد و می‌گوید: روزی در خانه مشغول پخت و پز بودم که همسرم من را با یکی از دوستانش اشتباه گرفت و به اسم مردانه صدا زد.
ابتدا توجه نکردم، اما با غرولند گفت چرا جوابش را نمی‌دهم. دوباره با صدا کردن من به اسم یک مرد گفت چرا فلان کاری را که به تو گفتم و قول دادی انجام ندادی؟
مات و مبهوت به او نگاه کردم که چرا این حرف‌ها را می‌زند، او ناگهان عصبانی شد و به جانم افتاد و تا جایی که جا داشت کتک ام زد. بچه‌های زن که متعلق به شوهر اولش بودند از دست شوهر دومش در امان نبودند و او به محض خماری همچون ببری به جان دو طفل خردسال می‌افتاد و زخمی شان می‌کرد و با کمک مادر خانه دوباره اوضاع آرام می‌شد.
با پرخاشگری مرد، زن نگون بخت از برادرش کمک می‌گیرد تا واکاوی کند دلیل این رفتار‌ها چیست؟ برادرش خیلی صریح پاسخ خواهرش را می‌دهد که او به شیشه اعتیاد دارد، چون قبل از ازدواج شان او با دوستش مواد صنعتی مصرف می‌کردند.
راز رفتار‌های گیج کننده همسر فاش می‌شود و زن بی تاب کاسه چه کنم در دست می‌گیرد. چاره‌ای ندارد و باید بسازد و بسوزد و شاهد داغ شدن جگر گوشه هایش از سوی شوهر متوهم اش باشد.
شوهرش حتی او را به زور معتاد می‌کند تا مبادا دست از پا خطا کند و او را بابت سرقت هایش لو بدهد.
گریه امان زن جوان را می‌برد و دستی بر گونه هایش می‌کشد و تعریف می‌کند: «شوهرم بعد از گذشت چند ماه از زندگی مشترک مان شغل آشپزی را کنار گذاشت و به دزدی رو آورد و اسباب و وسایل دم دستی مردم را به یغما می‌برد و خرج مواد صنعتی اش می‌کرد». شوهرش هر بار نزدیک صبح و هوای گرگ و میش به خانه مردم دستبرد می‌زد و وسایل سرقتی را به خانه می‌برد و گوشه‌ای انبار می‌کرد تا کم کم آن‌ها را دود کند.
هر بار بعد از مصرف شیشه مرد سارق دچار توهم می‌شد و به جان همسرش می‌افتاد. او می‌گوید: «روزی حین مصرف شیشه وقتی توهم زد در یک اقدام خطرناک دیدم رویش بنزین ریخت تا خودش را آتش بزند، چون می‌گفت او یک سیرک باز ماهر است که باید از حلقه آتش عبور کند. شانس آوردم شوهرم کبریت پیدا نکرد وگرنه معلوم نبود چه بر سر من و خانه و خودش می‌آورد. حتی یک بار دست و پایم را بست تا من را داخل چاه آب وسط حیاط بیندازد، اما شانس آوردم که دوستش از راه رسید و من را نجات داد». زن تنها و بی یاور جرئت ترک خانه را نداشت، چون از سوی همسرش تهدید شده بود.
شوهر معتاد بعد از مدت‌ها سرقت روزی توسط دوربین مدار بسته شناسایی و راهی زندان می‌شود. زن بعد از این اتفاق نفس راحتی می‌کشد و می‌تواند حداقل چند صباحی دور از همسرش مثل یک فرد عادی زندگی کند. او در مدت زندانی شدن همسرش با کار در خانه‌های مردم چرخ زندگی خود و دو فرزندش را می‌چرخاند تا این که دوباره شوهرش برای مدت کوتاهی با قید وثیقه پدرش به مرخصی می‌آید.
خانواده مرد سارق فکر می‌کردند او عبرت گرفته و سرش به سنگ خورده است. اما این‌ها خیال بافی بود، چون شوهر سارق نه تنها توبه نمی‌کند بلکه برعکس حریص‌تر می‌شود و به جان اموال مردم می‌افتد. زن در تله افتاده با ترس و وحشتی که در چهره اش موقع بازگو کردن آزار شوهرش نمایان می‌شود، می‌گوید: «زمانی که شوهرم از زندان با قید وثیقه پدرش مرخصی گرفت دست از شرارت بر نداشت و در همان یک هفته به سرقت دست می‌زد. به خاطر انعطاف پذیری و لاغر بودنش حتی از سوراخ‌هایی که گربه به زور می‌توانست وارد شود به خانه‌های مردم می‌رفت و روز از نو روزی از نو.
در عرض چند ثانیه در خودرو‌ها را باز می‌کرد و پخش آن‌ها را به سرقت می‌برد و خانه را انبار لوازم سرقتی کرده بود. هر بار که اعتراض می‌کردم جوابم مشت و چماق بود». حتی مرد متوهم روزی پایش را فراتر می‌گذارد و برای زجر دادن همسرش با سیخ داغ به جان دو کودک خردسال او می‌افتد و آه و ناله آن‌ها به آسمان می‌رود.
بعد از این اتفاقات هنوز یک هفته از آزادی اش از زندان نمی‌گذرد که سارق شیشه‌ای این بار با لو دادن زن برادرش بابت سرقت دستگیر می‌شود و با مقدار زیادی اجناس سرقتی دوباره پشت میله‌ها بر می‌گردد و چند سال به مدت حبس قبلی اش اضافه می‌شود تا دیگر هوای بیرون را با کارهایش آلوده نکند.
زن غم دیده از این فرصت استفاده می‌کند و از شوهر متوهم اش جدا می‌شود و بچه هایش را به مادرش می‌سپارد و خودش راهی کمپ می‌شود تا بعد از رهایی از دود و دم، پاک نزد خانواده و فرزندانش برگردد.
منبع: رکنا
مرگ مرموز سیاوش ۱۲ ماهه در بیمارستان
وقتی گره کور پرونده مرگ مشکوک پسر یک ساله که در بیمارستان به خاطر ضربه مغزی فوت شده بود پس از ۸ سال باز نشد دیروز اولیای دم در دادگاه حاضر شدند و خواستند تا دیه فرزندشان از از صندوق بیت المال به آن‌ها پرداخت شود.
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

تازه ترين عناوين
دریچه افکار