۰
تاریخ انتشار
يکشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۱۱
کد مطلب : ۳۰۳۹۳

بسته اخبار حوادث؛

بسته اخبار حوادث؛
بسته اخبار حوادث؛
فروش نوزاد با شناسنامه فقط ۱۰۰ میلیون/ بریدن گوش خواستگار یک دختر/ کارمند قلابی امداد خودرو به زنان مسن هم رحم نکرد/دستگیری باند سه نفره سرقت از منازل به شیوه بیهوشی/پسر ۱۶ ساله با بلیت رایگان استخر در دام ۴ متجاوز افتاد + جزئیات

پسر ۱۶ ساله با بلیت رایگان استخر در دام ۴ متجاوز افتاد + جزئیات
پسر نوجوان زمانی که درشبکه اجتماعی بی‌تالک با یک پسر آشنا شد، نمی‌دانست که قربانی چه نقشه سیاهی خواهد شد. بلیت‌های رایگان استخر بهانه‌ای بود تا پسر جوان این نوجوان ١۶ ساله را به خلوتگاه شیطانی خودش و سه دوست دیگرش بکشاند.
کابوس‌های شبانه پس از تجاوز گروهی به پسر ۱۶ ساله
ماجرا به بهمن پارسال برمی‌گردد؛ درست از زمانی که نوجوان ١۶ ساله دچار کابوس‌های شبانه شد و روز‌به‌روز افسرده‌تر شد. از همان زمان بود که خانواده این نوجوان سعی کردند متوجه مشکلات روحی که برای پسرشان به‌وجود آمده بود شوند؛ اما این پسر مهر سکوت بر لبانش زده بود و حرفی نمی‌زد و حالش روز‌به‌روز بدتر می‌شد. تا اینکه به خاطر فشار‌هایی از ناحیه دست دچار رعشه شد، پزشکان اعلام کردند که این علایم ناشی از فشار روانی است.

هنوز هیچ‌کس نمی‌دانست که این پسر قربانی چه سرنوشت شومی شده است. تا این‌که او را نزد یک روانشناس بردند و درنهایت راز یک جنایت سیاه فاش شد. این پسر درنهایت گفت که ۴ نفر او را به خلوتگاه شیطانی کشانده‌اند و با تهدید چاقو و شکنجه به او تجاوز کرده‌اند. فاش شدن همین موضوع باعث شد تا خانواده پسر نوجوان بلافاصله راهی دادسرا شوند و از ۴ متجاوز شکایت کنند. وقتی کار به شکایت کشید قربانی ابتدا ادعا کرد که یک روز هنگام رفتن به باشگاه ورزشی، ۴ موتورسوار سد راه او شده و با تهدید وی را به خانه‌ای حوالی جنوب تهران برده و پس از آن با تهدید وی را مورد آزار و اذیت قرار داده‌اند.
اما حقیقت ماجرا چیز دیگری بود که این پسر نوجوان وقتی در مقابل آرش سیفی، بازپرس شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت آن را فاش کرد.
او گفت: «با پسر متجاوز در بی‌تالک آشنا شده بودم. او ادعا می‌کرد که در یک باشگاه ورزشی کار می‌کند و به واسطه شغلش می‌تواند برایم بلیت استخر بگیرد.
همین باعث ارتباط بیشتر ما شد و هر روز با هم چت می‌کردیم. در این مدت سعید خیلی از خودش تعریف می‌کرد و می‌گفت اگر با کسی رفیق شود، برایش سنگ تمام می‌گذارد. من هم کم‌کم به او اعتماد کردم و به اصرار سعید با هم قرار ملاقات گذاشتیم.
مرا داخل اتاق برد و یکی یکی از دوستانش را برای تجاوز سراغ من فرستاد
سعید می‌گفت تاریخ بلیت‌هایی که برایم تهیه کرده است، می‌گذرد و هرچه زودتر باید همدیگر را ببینیم تا بلیت‌ها را به من بدهد. برای همین با او حوالی جنوب غرب تهران قرار ملاقات گذاشتم. وقتی سر قرار رفتم او مرا به یک باشگاه ورزشی برد. من هم، چون تصور می‌کردم او در همین باشگاه کار می‌کند داخل آنجا شدم که درنهایت با هم به یک اتاقک رفتیم. آنجا وقتی در را قفل کرد متوجه نقشه‌اش شدم، ولی دیگر دیر شده بود. سعید می‌خواست به من تجاوز کند و من هم راه فراری نداشتم. او می‌گفت اگر حرفی بزنم برایم دردسر درست می‌کند.
برای همین با تهدید چاقو مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. من که شوکه شده بودم هیچ راه فراری نداشتم؛ تا این‌که سعید از اتاق بیرون رفت و من هم تصور می‌کردم الان از این اتاق آزاد می‌شوم؛ ولی چند دقیقه بعد دو پسر دیگر وارد اتاقک شدند. آن‌ها هم با زور ضرب و شتم مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند. من از ترسم زبانم بند آمده بود و از شدت ترس نمی‌دانستم چه کنم آن دو نفر که رفتند، این بار نفر چهارم به اتاق آمد و او هم مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. پس از آن رهایم کردند و سعید تهدید کرد که اگر به کسی حرفی بزنم آبرویم را همه جا می‌برد. من هم از خجالت ترسیدم به کسی حرفی بزنم.»
پس از اظهارات هولناک این پسر به دستور بازپرس جنایی، ماموران اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران تحقیقات خود را برای دستگیری متهمان پرونده آغاز کردند. تا اینکه اسفند سال گذشته بود که درنهایت ٣ نفر از متهمان دستگیر شدند. متهمان ادعا کردند که به پیشنهاد سعید وارد این ماجرا شدند و نمی‌دانستند که او نوجوان ١۶ ساله را فریب داده است. آن‌ها اعتراف کردند که بار‌ها در موبایل سعید تصاویر مستهجنی از پسران نوجوان دیده‌اند. سردسته این باند سیاه نیز در ایام نوروز در مخفیگاهش در شهرستان گنبدکاووس دستگیر شد. متهم در بازجویی‌ها به این تجاوز اعتراف کرد.
با اعتراف متهمان، آن‌ها در اختیار ماموران اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفتند و تحقیقات از آن‌ها ادامه یافت. این درحالی است که شاکی به پزشکی قانونی معرفی شد تا میزان صدماتی که به او وارد شده بررسی شود.
منبع: رکنا
مرگ مشکوک زن شیرازی بعد از جراحی زیبایی
زن شیرازی که برای عمل لیپوساکشن به تهران سفر کرده بود بعد از این عمل زیبایی و ترخیص شدن از بیمارستان در هتل تسلیم مرگ شد.
کارمند قلابی امداد خودرو به زنان مسن هم رحم نکرد/ فقط اعدامم کنید + فیلم
مرد افیونی که در نقش کارمند امداد خودرو به سراغ طعمه های سن بالا می‌رفت پس از بازداشت لب به اعتراف گشود.
روایت زن نجات‌یافته از چنگال مرد مزاحم/ مانتوهای تنگ و آرایش غلیظ کار دستم داد/ موتورسوار پلید پس از آزار و اذیت مرا تا سرحد مرگ کتک زد
زن ۲۸ ساله در حالی که توسط موتورسوار هوسران مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود درباره سرگذشت خود به مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت.
، دیگر آن دختر سر به زیر و محجوبی نبودم که هیچ نامحرمی حتی یک تار مویم را ندیده بود اما به دلیل یک حس خود بزرگ بینی، حسادت و غرور کاذب به جایی رسیدم که مردان هوسران...
چند سال قبل وقتی در یکی از رشته های پزشکی وارد دانشگاه شدم احساس می کردم به همه آرزوهایم می رسم و از چنگ غول فقر و بدبختی و زندگی در حاشیه شهر رها می شوم.

آن قدر ذوق زده بودم که خودم را یک سر و گردن بالاتر از دیگران می پنداشتم. به طوری که گویی بعد سال ها اسیری در قفس آزاد شدم. در دانشگاه با دختر و پسران دانشجویی آشنا شدم که خانواده هایشان از نظر فرهنگی و اقتصادی جایگاه بسیار بالایی داشتند اما من از یک خانواده ضعیف و مستضعفی بودم که خیلی احساس حقارت می کردم وقتی همکلاسی هایم خودروهای مدل بالایشان را پارک می کردند و با لباس های گران قیمت و مارک دار وارد دانشگاه می شدند حسادت سراسر وجودم را فرا می گرفت حس می کردم آرزوهایی که برای آن به دانشگاه رفته بودم در برابر ناز و نعمت و خوشبختی دیگر همکلاسی ام اصلا به چشم نمی آید. غم بزرگی در دلم سنگینی می کرد که چرا من هم در یک خانواده پولدار متولد نشدم به همین دلیل همواره سعی کردم به تقلید از برخی همکلاسی هایم مانند آن ها رفتار کنم دیگر چادرم را کنار گذاشتم و با پوشیدن مانتوهای تنگ و کوتاه و آرایش های غلیظ راهی دانشگاه می شدم. با یک غرور کاذب می خواستم تفاوت های فرهنگی و اقتصادی با دیگر دانشجویان را از بین ببرم و مانند برخی از افرادی زندگی کنم که در خیلی از مسائل اعتقادی دچار ضعف شده بودند.
در این میان «یزدان» که جوانی تحصیل کرده و مذهبی بود به خواستگاری ام آمد. او از بستگان مادرم بود و در دبیرستان تدریس می کرد من هم که تک فرزند بودم در میان هلهله و شادی اطرافیانم در حالی به خانه بخت رفتم که همسرم مرا از صمیم قلب دوست داشت اما اختلاف ما از آن جا شروع شد که روزی همسرم مرا با ظاهری نامناسب و بدون چادر در دانشگاه دید و از من خواست تا در بیرون از منزل چادر به سر کنم و آرایش هایم را مقابل چشمان نامحرم به نمایش نگذارم ولی من که خودم را با برخی از همکلاسی هایم مقایسه می کردم توجهی به حرف هایش نداشتم و روز به روز لباس هایم تنگ تر و کوتاه تر می شد احساس می کردم این گونه جذاب تر و شیک تر هستم رفتارهای نامتعارف من به جایی رسید که ارتباطم با پسرهای همکلاسی‌ام زیاد شده بود و حد و مرزی برای ارتباط با نامحرم قائل نبودم تا حدی که از اصرارهای همسرم برای پوشش مناسب نزد دوستانم خجالت می کشیدم و دوست نداشتم با او حتی بیرون بروم. خلاصه این اختلافات به جایی رسید که به لجبازی با او پرداختم و بالاخره طلاق گرفتم تا راحت تر و آزادانه زندگی کنم.
چند سال بعد و با پایان تحصیلاتم در یکی از مراکز درمانی مشهد در حالی مشغول کار شدم که همواره نگاه های هوس آلود برخی مردان چشم چران خیابانی آزارم می داد. با وجود این پدر و مادرم درآمدی نداشتند و من مجبور بودم تا پاسی از شب اضافه کاری کنم تا هزینه های زندگی و اجاره منزل تامین شود. بالاخره ظاهر نامناسب که روزی ماجرای طلاق را رقم زد چند روز قبل جانم را نیز به خطر انداخت. شب از نیمه گذشته بود که پیاده از محل کارم به طرف منزل حرکت کردم آرایش غلیظ و مانتوی کوتاهی که به تن داشتم موجب شد جوان موتورسواری برایم مزاحمت ایجاد کند با بی اعتنایی، قدم هایم را تندتر کردم اما او با سماجت از موتورسیکلت پیاده شد و مرا مورد آزار قرار داد برای دفاع از خودم لگدی به او زدم و از ترس به داخل یک فروشگاه پناه بردم اما آن جوان به دنبالم وارد مغازه شد و مرا به قصد کشت کتک زد در حالی که فروشنده نیز از ترس فقط نگاه می کرد و ...
شایان ذکر است به دستور سروان محمد ولیان (رئیس کلانتری پنجتن) این پرونده برای دستگیری موتورسوار مزاحم به دایره اطلاعات کلانتری سپرده شد.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس

توبه در زندان مجازات مجرم را تغییر داد
اوایل آذر سال ۹۶ زن جوانی با مراجعه به اداره پلیس تهران پرده از یک سناریو شیطانی برداشت. این زن درحالی که هراسان بود گفت: روز گذشته برای رفتن به محل کارم در میدان آزادی سوار بر خودرو تیبای نقره‌ای رنگی شدم که در مسیر مرد جوان به بهانه نقص فنی خودرویش را در کنار خیابان نگه داشت و پس از لحظاتی در‌های خودرو را قفل کرده و با تهدید چاقو به سمت من هجوم آورد. او ابتدا اقدام به سرقت طلا‌ها و وسایل با ارزشم کرد و سپس با چسب پهن شیشه‌ای دست و پاهایم را بست و مرا مورد تجاوز قرار داد و پس از آن با گرفتن کارت بانکی‌ام اقدام به خالی کردن حسابم کرد. درپی شکایت این زن جوان تیمی از مأموران اداره ۱۶ پلیس آگاهی تهران برای دستگیری متهم وارد عمل شدند و در گام نخست با کمک زن جوان اقدام به چهره‌نگاری متهم کردند.
تجسس‌های پلیسی ادامه داشت تا اینکه مأموران پی بردند دختر جوان و زن دیگری نیز طعمه این مرد مسافرکش‌نما شده‌اند. یکی دیگر از قربانیان این متهم گفت: راننده ابتدا دست و پاهایم را با چسب پهن بست و برای اینکه پول بیشتری به جیب بزند با شوهرم تماس گرفت و خواست تا پول زیادی در اختیار او قرار دهد که همسرم از او خواست به محل قرار برود تا پول‌ها را تحویل بگیرد، اما مرد جوان بدون توجه به حرف‌های شوهرم مرا مورد تجاوز قرار داد و سپس مرا در کنار خیابان رها کرد.
کارآگاهان با توجه به حساس‌بودن این پرونده با اقدامات فنی و عملیات پلیسی موفق شدند مخفیگاه این مرد جوان را در منطقه ملارد کرج شناسایی کنند واین متهم دستگیر شد.
محمد ۳۱‌ساله که ۲ فرزند ۳۵ روزه دوقلو داشت مدعی شد به‌خاطر نیاز به پول دست به سرقت می‌زده و به‌خاطر توهم ناشی از مصرف قرص و ماده مخدر شیشه، زنان را قربانی نیت شوم خود کرده است. این متهم که با مجازات اعدام روبه‌رو بود در زندان توبه کرد و با حفظ قرآن و همچنین رفتار مناسب و ابراز ندامت و پشیمانی از قاضی پرونده‌اش خواست تا توبه او را بپذیرد و در مجازاتش تخفیف قائل شود. قضات نیز پس از بررسی دقیق‌تر محتوای پرونده تصمیم گرفتند درباره مجازاتش تخفیف قائل شوند. سرانجام وی به اتهام آدم ربایی به ۱۰ سال حبس و به‌جرم سه فقره تهدید به چاقو به ۱۵ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق ورد مال محکوم شد. این حکم صبح دیروز از سوی قضات دیوانعالی مهر تأیید خورد.
منبع:ایران
قتل مرموز روانپزشک در خانه
ساعت 11 صبح جمعه یک شهریور، مردی میانسال در تماس با مأموران کلانتری 124 قلهک از تیراندازی در طبقه اول مجتمع مسکونی محل سکونتش خبر داد و گفت: لحظاتی قبل صدای شلیک چند گلوله به گوشم رسید. از پنجره که به بیرون نگاه کردم چند مرد را دیدم که از در مجتمع فرار کردند. خودم را به طبقه اول ساختمان رساندم و متوجه شدم که در خانه دکتر باز است، وارد شدم و دکتر را دیدم که مجروح شده بود.
با اعلام این خبر تحقیقات آغاز شد و با حضور مأموران در خانه روانپزشک 50 ساله آنها با بدن نیمه‌جان وی در حالی مواجه شدند که از ناحیه کتف مورد شلیک گلوله قرار گرفته بود. مرد میانسال بلافاصله به بیمارستان منتقل شد اما شدت خونریزی او را به کام مرگ کشاند.
تحقیقات برای شناسایی عاملان این تیراندازی و انگیزه آنها ادامه دارد.
منبع:ایران
فروش نوزاد با شناسنامه فقط ۱۰۰ میلیون!
 چندی پیش مأموران پلیسهنگام رصد فضای مجازی در تلگرام و اینستاگرام با آگهی فروش عجیبی مواجه شدند. در متن آگهی نوشته شده بود: «نوزاد با شناسنامه، فقط ۱۰۰ میلیون تومان.»
به‌دنبال مشاهده آگهی فروش نوزاد، بلافاصله تحقیقات از سوی پلیس آغاز شد. در نخستین گام مأموران در پوشش خریدار نوزاد با فروشندگان تماس گرفته و قرار ملاقات گذاشته شد، اما وقتی زن و مرد جوانی با یک نوزاد دختر در محل حاضر شدند مأموران پلیس آن‌ها را دستگیر کردند.

‌اعترافات زوج جوان
در تحقیقات اولیه این زوج به فروش نوزاد در فضای مجازی اعتراف کردند. زن جوان گفت: من آرایشگر هستم و مشتری‌های زیادی دارم. یکی از مشتری هایم که دوست صمیمی‌ام است، در مرکز ناباروری کار می‌کند. چند باری که به محل کارش رفتم، خانواده‌های زیادی را دیدم که در حسرت بچه، سختی و هزینه‌های زیادی را برای مداوا متحمل می‌شوند. آن‌ها حاضر بودند میلیون‌ها تومان بدهند، اما صاحب فرزند شوند، ولی این امکان برایشان وجود نداشت. همان موقع فکری به ذهنم رسید که هم این خانواده‌ها به آرزویشان برسند هم ما پولدار شویم.
او ادامه داد: نقشه از این قرار بود که خانواده‌هایی را پیدا کنیم که به دلایل مختلف نوزادشان را نمی‌خواستند و حاضر به فروش وی بودند. ما می‌توانستیم این بچه‌ها را از آن‌ها بخریم و به خانواده‌هایی که بچه دار نمی‌شدند بفروشیم.
زن آرایشگر که مینا نام داشت در ادامه گفت: نقشه‌ام را با شاگردان و برخی مشتریان قابل اعتماد آرایشگاه در میان گذاشتم و آن‌ها هم استقبال کردند. تا اینکه یکی از مشتری‌ها زن جوان بارداری را به من معرفی کرد. زن جوان که در عقد موقت مردی بود ناخواسته باردار شده و از آنجایی که به همسرش تعهد داده بود که بچه دار نشود و از طرفی توانایی مالی نگهداری از بچه را نداشت به این دلایل می‌خواست نوزادش را سقط کند. اما من به سراغش رفتم، از او خواستم که بچه را نگه دارد و بعد از به دنیا آمدن آن را به من بفروشد که او هم قبول کرد.
بدین ترتیب در فضای مجازی آگهی فروش نوزاد را منتشر کردیم. چند روز بعد خانواده‌ای با ما تماس گرفتند و خواستار خرید بچه بودند. قیمتی که اعلام کردیم ۱۰۰ میلیون تومان بود. از این مبلغ ۳۰ میلیون تومان را به مادر بچه دادیم و مابقی برای خودمان ماند. وقتی نوزاد پسر به دنیا آمد او را تحویل خانواده جدیدش دادیم، اما دیگر اطلاعی از آن‌ها نداریم.
فروش نوزاد دوم
زن جوان در ادامه گفت: باتوجه به اینکه پول خوبی از این کار به‌دست آورده بودیم، تصمیم گرفتیم به خرید و فروش نوزاد ادامه دهیم. دومین خانواده را هم از طریق مادر نوزاد قبلی پیدا کردیم. زن جوان نیز مانند زن اول، به صیغه مردی درآمده بود و مشکلات مالی و مسائل زندگی اش باعث شده بود که تصمیم به فروش بچه بگیرد. می‌خواستیم این بچه را که دختر بود به همان مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان بفروشیم که دستگیر شدیم.
به‌دنبال اظهارات زن آرایشگر، خانواده دومین بچه که قصد فروش نوزادشان را داشتند نیز دستگیر شدند. آن‌ها در تحقیقات مدعی شدند که به خاطر مسائل مالی و مشکلات نگهداری از کودک مجبور به فروختن او شده‌اند. بدین ترتیب نوزاد تحویل بهزیستی شد.
در ادامه بررسی‌ها کارآگاهان موفق شدند خانواده‌ای را شناسایی کنند که حدود یک سال قبل نوزادی را از مینا و همدستانش خریداری کرده بودند. در تحقیقات زوج جوان به مأموران گفتند: ۵ سالی است که ازدواج کرده‌ایم، اما متوجه شدیم که بچه دار نمی‌شویم. وقتی با آگهی فروش بچه در سایت مواجه شدیم تصمیم گرفتیم که یک نوزاد بخریم، اما نکته مهم‌تر این بود که فروشندگان گفته بودند نوزاد را با شناسنامه‌ای به‌نام خودمان تحویل می‌دهند. با شماره‌ای که در سایت بود تماس گرفته و پس از هماهنگی‌های لازم و انتقال پول، بچه را تحویل گرفتیم. در این مدت ما به بچه وابسته شده‌ایم و واقعاً نمی‌دانیم که چطور می‌توانیم بدون او زندگی کنیم.
در ادامه تحقیقات دو زن دیگر که از همدستان مینا بودند بازداشت شده و به جرم خود اعتراف کردند. تحقیقات برای شناسایی سایر اعضای این باند و نوزادان فروخته شده ادامه دارد.
منبع:ایران
بریدن گوش خواستگار یک دختر!
 برادر این دختر که با همدستی پسر عمویش خواستگار سمج را با وحشتناک‌ترین سرنوشت مواجه کرده بود، دیروز در حالی پای میز محاکمه ایستاد که اصرار بر بی گناهی خود داشت.
بریدن گوش خواستگار یک دختر!
بیشر بخوانید: جنایت مستانه‌ای که در نیمه شب ترسناک رخ داد / کیکی به رنگ خون! 
یک سرنوشت دردناک
رسیدگی به این پرونده از پانزدهم اردیبهشت سال ۹۶ به دنبال شکایت یک پسر جوان به نام امین در دستور کار پلیس شهرستان پرند قرار گرفت. وی که آثار جراحت روی صورت و بدنش نمایان بود، به ماموران پلیس گفت: من در یک کارگاه در نزدیکی دانشگاه آزاد پرند مشغول به کار هستم. دو شب قبل دو مرد جوان که صورت هایشان را با پارچه پوشانده بودند به کارگاه حمله کردند و مرا به شدت کتک زدند. آن‌ها پس از زخمی کردن من، گوش سمت راستم را بریدند و گریختند. من با کمک برادرم به بیمارستان رفتم و تحت عمل جراحی پیوند گوش قرار گرفتم. حالا پس از بهبودی نسبی آمده‌ام تا از دو مرد ناشناس شکایت کنم. با این ادعاها، ردیابی دو مرد ناشناس آغاز شد و پلیس به بازجویی از برادر امین پرداخت.
خواستگار سمج
اظهارات برادر این جوان پرده از اختلاف‌های دنباله دار امین و یکی از بستگان دور او برداشت و در این مرحله امین حرف‌های تازه‌ای را مطرح کرد. وی به مأموران گفت: مدتی پیش به خواستگاری دختر یکی از اقوام دورمان در شهرستان نورآباد لرستان رفتم. اما چون به تنهایی به خواستگاری رفته بودم برادربزرگ دختر موردعلاقه ام به نام مریم عصبانی شد و خواستگاری را به هم زد. آن‌ها به من جواب منفی دادند و به ناچار برگشتم. من به مریم علاقه‌مند بودم و به همین دلیل چند بار برایش پیامک ارسال کردم، بعد از این ماجرا برادر او، کیومرث مرا تهدید به مرگ کرد و آن شب به همراه پسر عمویش به نام اسماعیل به محل کارم حمله کردند و مرا کتک زدند و گوشم را بریدند.
بازداشت پسر انتقام جو
به دنبال اظهارات جدید پسر گوش بریده، کیومرث و پسر عمویش اسماعیل که در شهرستان قم نظامی بود، ردیابی و بازداشت شدند. آن‌ها در دادسرای اسلامشهر جرم شان را انکار کردند و مدعی شدند اشتباهی بازداشت شده اند. اما پرونده آن‌ها به اتهام مشارکت در ضرب و جرح منجر به قطع عضو به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد تا به جرم آن‌ها رسیدگی شود.
در دادگاه
در ابتدای جلسه دادگاه که به ریاست قاضی قربانزاده و با حضور یک قاضی مستشار برگزار شد، امین به تشریح شکایتش پرداخت و گفت: کیومرث و پسر عمویش شبانه مرا به شدت کتک زدند و اسماعیل با چاقو لاله گوشم را برید. من در این مدت چند بار تحت عمل جراحی پیوند قرار گرفتم، اما عمل پیوند ناموفق بود و فقط بخشی از لاله گوشم پیوند خورد. هنوز آثار ضرب و جرح و جراحت‌هایی که دو متهم به من وارد کرده اند روی صورتم نمایان است و من برای آن‌ها تقاضای قصاص دارم. فکر می‌کنم آن‌ها آمده بودند تا مرا به قتل برسانند، اما موفق نشدند. سپس قاضی قربانزاده گفت: چنان چه پزشکی قانونی اعلام کند قصاص گوش ممکن نیست چه درخواستی داری؟ امین گفت: دیه می‌خواهم. وی در پاسخ به سوال قاضی درباره این که چرا در شکایت اولیه ادعا کرده بودی دو مرد ناشناس تو را کتک زده اند گفت: من آن شب شوکه بودم و نور کارگاه کم بود، ولی بعد از این که به بیمارستان رفتم، گفتم احتمالاً کیومرث و پسرعمویش دو مرد مهاجم بوده‌اند. کیومرث به خاطر این که از خواهرش خواستگاری کرده بودم از من کینه به دل داشت و به همین دلیل هم از لرستان به قم رفت و همراه پسر عمویش به محل کارم آمدند.
وی ادامه داد: امروز (دیروز) در جلسه دادگاه اسماعیل حضور ندارد. در جلسه دادگاهی که در دادسرای اسلامشهر برگزار شد نیز کیومرث حضور نداشت. هر بار یکی از آن‌ها در جلسه دادگاه حاضر نمی‌شود تا از این طریق صدور حکم را به تعویق بیندازند. من حالا از دادگاه تقاضا دارم تا هر دوی آن‌ها را با هم احضار کند. سپس کیومرث در جایگاه ویژه ایستاد و جرمش را انکار کرد. وی گفت:قبول دارم وقتی سماجت‌های امین را برای خواستگاری از خواهرم دیدم از او ناراحت شدم، اما درگیری میان ما یک سوء تفاهم بود که حل شد. من انگیزه‌ای برای کتک زدن و بریدن گوش او نداشتم. وی درباره این که چرا هنگام وقوع جرم تلفن همراه وی در پرند آنتن دهی داشته است، گفت: اسماعیل به تازگی ازدواج کرده است و پدرش ۴۰ میلیون تومان به او هدیه داده بود. پسرعمویم قرار بود یک ماشین بخرد. به همین دلیل من از لرستان به محل کار او در قم رفتم و با هم به پرند رفتیم تا در آن جا معامله ماشین انجام دهیم. به همین دلیل هم تلفن همراهم در منطقه پرند آنتن دهی داشته است بنابر این گزارش، در پایان جلسه قضات وارد شور شدند تا رای صادر کنند.

برخی رفتار‌ها باعث برانگیخته شدن احساسات افراد می‌شود و در مواجهه با گفتار یا اعمال دیگران مقابله به مثل می‌کنند. چنین رفتار‌هایی در نهایت به عصبانیت منجر می‌شود و ممکن است جنایت‌های هولناکی را رقم بزند. به طور معمول بیشتر پرخاشگری‌ها و مشاجر‌ه‌ها بین افرادی صورت می‌گیرد که از خصوصیات فردی یکدیگر با خبر هستند. این موضوع می‌تواند هم مثبت باشد و هم منفی. این که شما از خصوصیات فردی مخاطب تان باخبر باشید، نکته بسیار مثبتی است، چرا که به خوبی می‌دانید چه کاری ممکن است باعث ناراحتی یا شادی او شود. اما گاهی اوقات خشم‌های آنی و تصمیمات غیرمنطقی اتفاقات غیرقابل جبرانی را رقم می‌زند. خشم نوعی واکنش فیزیولوژی بدن به وضع موجود است و وقتی در شرایط خطرناک قرار می‌گیریم و باید خود را برای مبارزه یا فرار آماده کنیم، واکنش بسیار مثبتی است، اما اگر این احساس پی در پی رخ دهد و زمانش نیز طولانی شود، سلامت انسان را به خطر می‌اندازد. همچنین ممکن است فرد را وادار به درگیری‌های خشونت بار کند تا حدی که به خود یا دیگران صدمه بزند. خشم ویرانگر روی سلامت ذهنی ما هم اثر منفی می‌گذارد. اگر به این روش ادامه دهیم و پی در پی عصبانی شویم و آن را کنترل نکنیم به پدیده‌ای عادی در ذهن مان تبدیل و با کوچک‌ترین موضوعی از کنترل خارج می‌شود و خشمگین می‌شویم. این احساس به مرور ما را به سمت افسردگی و احساس گناه پیش می‌برد. یک فرد عصبانی بیشتر مواقع غمگین است و عزت نفس پایینی دارد. پدر و مادر عصبانی، کودکانی عصبانی خواهند داشت و همین موضوع باعث می‌شود خانواده پر تنش شود و مکرر با یکدیگر دعوا کنند و رفتار‌های پرخاشگرانه و تهاجمی از خود بروز دهند و در نهایت به خشونت‌های خانگی منجر شود. خشم روی کودکان آثار روان شناختی و جسمانی فراوانی دارد. کودکانی که شاهد خشونت هستند، ممکن است به مشکلات رفتاری و عاطفی مبتلا شوند. بخشی از این مشکلات با گوشه نشینی، کابوس‌های شبانه و پرخاشگری بروز می‌یابد.
در ضمن توانایی یادگیری شان نیز کاهش می‌یابد. خشم یکی از مواردی است که روی روابط بین انسان‌ها اثر بسیار بدی می‌گذارد و معمولا فرد عصبانی را به انزوا می‌کشاند. اگر کودکی مبتلا به خشم‌های مهار نشده باشد، نمی‌تواند با دیگر همسالان خود ارتباط خوبی برقرار کند و طرد می‌شود. کودکانی که نمی‌توانند احساسات شان را کنترل کنند، هنگام بزرگ سالی نیز ارتباط سالمی با اطرافیان نخواهند داشت و در خطر رفتار‌های نامناسب و ضد اجتماعی قرار‌ می‌گیرند و حتی ممکن است بزهکار شوند. بررسی قاتل‌های سریالی نشان داده است بیشتر آن‌ها از دوران کودکی مبتلا به خشم‌های ناشی از نگرانی و ناامیدی به آینده بوده اند و خشم شان بدون درمان تا دوران بزرگ سالی باقی مانده است. جامعه‌ای که افراد آن نتوانند بر خشم شان غلبه کنند به تدریج به سوی خشونتی مهارنشده پیش می‌رود و آینده‌ای ویران خواهد داشت. در برخی خشم‌ها ممکن است معلوم نباشد فرد عصبانی یا آزرده خاطر است و حتی برعکس به نظر موفق، مودب، دوستانه، مهربان و خوش برخورد به نظر آید. در حالی که زیر این برخورد ها، خشمی عظیم نهفته است. خشم انفعالی الگوی مخرب رفتاری است که باعث می‌شود فرد گرفتار و سرشار از انرژی منفی به اطرافیان خود از نظر عاطفی صدمه برساند و به تدریج روابط مناسب اش را با دیگران از بین ببرد. این نوع خشم بسیار بادوام است و مدام خود را نشان می‌دهد.
منبع:خراسان
جنایت مستانه‌ای که در نیمه شب ترسناک رخ داد / کیکی به رنگ خون!
عقربه‌های ساعت به نیمه شب نزدیک می‌شد، اما هنوز ماجرای جشن تولد در بولوار شاهنامه ۷۳ ادامه داشت. تعدادی از دختران و پسران جوان در جشنی پارتی گونه دور هم جمع شده بودند تا چاقو را از کیک تولد عبور دهند! در این میان برخی از دختران جوان از ترس دیر رسیدن به منزل و بازخواست شدن توسط خانواده، از دوست پسرانشان خواستند تا آن‌ها را به منزل برسانند. دقایقی بعد دو دختر جوان به همراه سه پسر سوار بر یک دستگاه پژو ۲۰۶ در حالی وارد بولوار شاهنامه شدند که راننده ۲۲ ساله آن با ویراژ‌های خطرناک و کشیدن ترمز دستی، شبی ترسناک را در بولوار به وجود آورد و حرکات لایی کشی و ترمز‌های ناگهانی خودرو، همه رانندگان عبوری را به وحشت انداخت.
بیشتر بخوانید: فرشته نجات دختر ۱۸ ساله شیطان از آب درآمد/«مونا»: مرد هوسران همدست سارقان بود 
رانندگان خودرو‌ها از ترس تصادف به سمت چپ و راست منحرف می‌شدند و برخی نیز به شانه خاکی جاده می‌افتادند، اما راننده ۲۰۶ که به خاطر مصرف مشروبات الکلی، سعی داشت به خودنمایی خیابانی بپردازد همچنان به حرکات وحشتناک خود ادامه می‌داد تا این که راننده یک دستگاه پراید که خانواده اش سرنشین آن بودند برای جلوگیری از تصادفی هولناک، روی ترمز کوبید و در نزدیکی پژو ۲۰۶ متوقف شد. در این هنگام «جواد» راننده ۲۲ ساله ۲۰۶ در حالی که بوی تند مشروب از دهانش بیرون می‌زد از خودرو پیاده شد و با مشتی محکم به شیشه پراید کوبید! ولی باز هم قانع نشد و از این که پراید در کنار او متوقف شده بود بسیار خشمگین به نظر می‌رسید. او سپس به طرف خودرواش رفت و با برداشتن کاردی از درون خودرو، دوباره به سوی راننده پراید حمله ور شد.
راننده و خانواده اش از شدت ترس، داخل پراید میخکوب شده بودند و با چشمانی وحشت زده به راننده ۲۲ ساله می‌نگریستند که تیغه کارد را بالا برده بود در این لحظه یکی از دوستان راننده ۲۰۶ که «اکبر-الف» نام داشت بلافاصله از خودرو پیاده شد تا جواد را از فرود آوردن ضربه مرگبار منصرف کند! این جوان ۲۱ ساله متاهل خودش را مقابل جواد قرار داد تا کارد را از او بگیرد، ولی آن جوان مست در همان حالت تیغه کارد را به حالت کلنگی فرود آورد، ولی تیغه کارد بر گردن دوستش نشست و شاهرگ او را برید! خون از پیکر «اکبر-الف» فواره زد و راننده پراید که از این معرکه هولناک جان سالم به در برده بود، پشت فرمان خودرو نشست و آن جا را ترک کرد. سرنشینان پژو ۲۰۶ با دیدن این صحنه خونین، بلافاصله به سوی دوستشان دویدند و پیکر غرق در خون او را به داخل ۲۰۶ کشیدند. چند دقیقه بعد خودرو ۲۰۶ وارد محوطه بیمارستان طالقانی مشهد شد.
آن‌ها پیکر بی رمق جوان ۲۱ ساله را روی برانکار گذاشتند و به داخل اورژانس بردند. کادر درمانی با مشاهده وضعیت وخیم جوان مجروح او را به اتاق احیا بردند تا او را نجات دهند، اما دیگر دیر شده بود و «اکبر-الف» بر اثر عوارض ناشی از اصابت کارد و بریده شدن شاهرگ، جان سپرد. در همین حال دوستان مقتول با دیگر افرادی که هنوز در جشن تولد حضور داشتند تماس گرفتند و ماجرای هولناک نیمه شب را برای آن‌ها بازگو کردند. در این هنگام چند نفر دیگر از شرکت کنندگان در جشن تولد سوار بر یک دستگاه پراید عازم بیمارستان طالقانی شدند تا از وضعیت دوستشان باخبر شوند، اما زمانی که فهمیدند «اکبر-الف» دیگر نفس نمی‌کشد و تلاش کادر درمانی به نتیجه نرسیده است همه آن‌ها سوار بر ۲۰۶ و پراید به صورت دنده عقب راه فرار را در پیش گرفتند و از بیمارستان گریختند! «جواد-الف» (راننده ۲۰۶) به همراه یکی از دوستانش به سوی بولوار چمن گریخت و دیگران دو دختر را به کوی سجادیه مشهد بردند! و سپس در حالی که کیک تولد رنگ خون به خود گرفته بود، هر کدام به منزلشان رفتند. از سوی دیگر دوست «جواد-الف» در مسیر پیاده شد و جواد به تنهایی به سمت منزلشان حرکت کرد، اما به خاطر نگرانی و اضطرابی که سراسر وجودش را فراگرفته بود در بین راه با یک دستگاه خودروی دیگر تصادف کرد!
دقایقی بعد نیرو‌های پلیس راهنمایی با حضور در محل تصادف، بوی تند مشروب را احساس کردند که هنوز از دهان راننده ۲۰۶ بیرون می‌زد به همین دلیل مراتب را به نیرو‌های کلانتری مصلای مشهد اطلاع دادند. چند دقیقه بعد وقتی ماموران انتظامی به محل تصادف رسیدند خون‌های داخل خودروی ۲۰۶، را مشاهده کردند و به راننده جوان مشکوک شدند بنابراین آن‌ها با دستور سرهنگ «آقابیگی» (فرمانده انتظامی مشهد) خودرو را به پارکینگ انتقال دادند و جوان ۲۲ ساله را نیز برای کشف حقیقت به بازداشتگاه کلانتری سپردند.
گزارش ها حاکی است، از سوی دیگر با گزارش مرگ جوان ۲۱ ساله به کلانتری الهیه مشهد، ماموران انتظامی با صدور دستوری از سوی سرهنگ توفیق حاجی زاده (رئیس کلانتری الهیه) بلافاصله در مرکز درمانی حضور یافتند و ماجرای این جنایت هولناک را به قاضی ویژه قتل عمد اعلام کردند. عقربه‌های ساعت حدود ۲ بامداد را نشانه رفته بودند که قاضی کاظم میرزایی به همراه گروهی از کارآگاهان زبده اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی عازم بیمارستان طالقانی شدند و به تحقیق در این باره پرداختند.
بررسی‌های مقدماتی حاکی از فرار سرنشینان پراید و خودرو ۲۰۶ بود که پیکر خون آلود «اکبر-الف» را به مرکز درمانی برده بودند بنابراین با دستور قاضی شعبه ۲۱۱ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد بلافاصله عملیات پلیس برای ردیابی شماره پلاک‌های دو خودرو آغاز شد تا این که سرنخ یکی از شماره‌های انتظامی، مقام قضایی و کارآگاهان را به سوی کوی طلاب مشهد کشاند جایی که مالک یکی از خودرو‌ها در آن منطقه سکونت داشت. قاضی میرزایی ساعتی بعد در کلانتری میرزاکوچک خان مشهد استقرار یافت و دستور داد کارآگاهان با خانواده مقتول تماس بگیرند! پدر «اکبر-الف» وقتی در جریان مرگ فرزندش قرار گرفت دیگر گریه امانش نمی‌داد تا درباره او سخنی بگوید از سوی دیگر نیز فرصت طلایی برای شناسایی عامل یا عاملان جنایت از دست می‌رفت بالاخره پدر مقتول بیان کرد که پسرم به منزل نامزدش رفته بود! اما وقتی گروهی از کارآگاهان به منزل نامزد وی رفتند مشخص شد که نامزد او نیز از وی بی خبر است! بنابراین شیوه عملیات با دستور مقام قضایی تغییر کرد و در حالی که سپیده صبح شهر را روشن کرده بود، دوباره سررشته این عملیات به بیمارستان طالقانی کشیده شد. آن جا بود که در دفتر اورژانس نام «پ» (یکی از دوستان مقتول که همراه وی بود) به چشم خورد. با این سرنخ بلافاصله کارآگاهان «پ» را که در جشن تولد حضور داشت دستگیر کردند و در ادامه به کوی سجادیه رفتند و با راهنمایی «پ» دو دختر را نیز مورد بازجویی قرار دادند. در نهایت مشخص شد عامل اصلی درگیری جوان ۲۲ ساله‌ای به نام «جواد-الف» بوده است!
بنابر گزارش اختصاصی خراسان، هنوز عملیات دستگیری عوامل مرتبط با این جنایت هولناک ادامه داشت که نام متهم فراری به کلیه مراکز انتظامی اعلام و مشخص شد این فرد توسط نیرو‌های کلانتری مصلای مشهد به اتهام شرب خمر و همچنین خون آلود بودن خودرو دستگیر شده و برای تعیین تکلیف به مجتمع قضایی ناحیه ۷ مشهد انتقال یافته است.
دقایقی بعد با هماهنگی قضایی و به دستور سرهنگ غلامی ثانی (رئیس اداره جنایی آگاهی) گروهی از کارآگاهان عازم دادسرا شدند و متهم به قتل را از بازداشتگاه دادسرا به پلیس آگاهی انتقال دادند. در حالی که عقربه‌های ساعت به ظهر روز گذشته نزدیک می‌شد و هنوز عملیات به پایان نرسیده بود، قاضی کاظم میرزایی به بازجویی‌های تخصصی از «جواد-الف» پرداخت. او که دیگر راه گریزی نداشت به ارتکاب جنایت اعتراف کرد و این گونه این پرونده جنایی بعد از حدود ۱۲ ساعت تلاش قاضی ویژه قتل عمد و کارآگاهان اداره جنایی به نتیجه رسید؛ بنابراین گزارش با دستور مقام قضایی، متهمان این جنایت در اختیار سرگرد «وحید حمیدفر» (افسر پرونده) قرار گرفتند تا بررسی‌های بیشتری در این باره صورت گیرد.
منبع:خراسان.

دستگیری باند سه نفره سرقت از منازل به شیوه بیهوشی/ انتخاب سوژه‌ها در آگهی سایت دیوار+ عکس
سرهنگ کارآگاه کامیار چهری رئیس پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: در ساعت ۴ صبح چهارم تیرماه امسال طی تماس تلفنی مرد جوانی با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ از به سرقت رفتن منزلش توسط یک زن جوان حدودا (۲۵ ساله) به شیوه بیهوشی واقع در محدوده خیابان قائم مقام فراهانی به کلانتری ۱۰۵ سنایی خبر داد و پرونده متشکله جهت رسیدگی تخصصی به پایگاه سوم پلیس آگاهی ارجاع شد.
دستگیری باند سه نفره سرقت از منازل به شیوه بیهوشی/ انتخاب سوژه‌ها در آگهی سایت دیوار+ عکس
او افزود: شاکی پس از حضور در پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران بزرگ، در تحقیقات صورت گرفته به کارآگاهان گفت: چند روز قبل از وقوع سرقت اقدام به نشر آگهی "تحت عنوان هم خانه " در سایت دیوار کردم و از آنجایی که تنها زندگی می‌کنم و شاغل هستم و منزل برای خودم هست، اقدام به این کار کردم تا اینکه در تاریخ سوم تیر ماه بود که خانمی تماس گرفت و در خصوص آگهی صحبت کردیم و گفت: برای برادرش که دانشجو هست، به دنبال خانه می‌گردند و با او قرار گذاشتم.
ساعت ۱۰ شب بود که زنگ آپارتمان به صدا در آمد و درب را باز کردم که دیدم یک خانم جوان حدوداً ۲۵ ساله باظاهر موجه دم در ایستاده است.
زن جوان خود را "الناز" معرفی کرد و گفت برادرم در راه هست تا او برسد من نگاهی به منزل بیاندازم و بعد وارد منزل شد و تمام قسمت‌ها را به او نشان دادم و حدود نیم ساعت گذشت و در حال صحبت بودیم که گفت من آبمیوه همراه دارم، چون اعتماد مرا جلب کرده بود یکی به من تعارف کرد و من هم پذیرفتم و خوردم که پس از گذشت حدوداً ۲۰ دقیقه حالت سرگیجه به من دست داد که بیهوش شدم و دیگر چیزی نفهمیدم و وقتی به هوش آمدم متوجه شدم ۴ ساعت گذشته است و خبری از زن جوان نیست و اموال زیادی از قبیل، لپ تاپ، تبلت، گوشی موبایل، طلاجات به ارزش ۶۰۰ میلیون ریال به سرقت رفته است.
سرهنگ چهری در ادامه گفت: کارآگاهان پس از شنیدن اظهارات مرد جوان راهی محل وقوع جرم شدند که در تحقیقات اولیه و بررسی محدوده جرم، با بازبینی فیلم دوربین‌های مداربسته اطراف منزل مالباخته مشخص شد، سارق از یک دستگاه خودروی مزدا ۳ سفید رنگ پیاده شده و به سمت منزل شاکی رفته که پس از گذشت ۳۰ دقیقه همدست او نیز به منزل شاکی مراجعه می‌کند.
او افزود: با به دست آمدن این اطلاعات ظن کارآگاهان به اینکه خودروی مزدا ۳ متعلق به سارقان است، بیشتر شد که با انجام اقدامات پلیسی مالک خودرو شناسایی و به پایگاه دعوت شد و اظهار داشت خودرو را حدود چند ماهی است به صورت وکالتی به شخصی به نام "رامین حدوداً ۲۸ ساله" فروخته‌ام، با مشخص شدن این موضوع، اطلاعات به دست آمده به بازپرس شعبه اول دادسرای ناحیه ۳۴ تهران منعکس شد.
دستگیری رامین در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت که با بهره گیری از روش‌های علمی کشف جرم مخفیگاه وی در محدوده شهرستان بهارستان استان تهران شناسایی و با اخذ نیابت قضایی در مورخه ۳۱ تیرماه طی یک عملیات پلیسی دستگیر و در بازرسی صورت گرفته از مخفیگاه او خودروی مزدا ۳ کشف و به پایگاه سوم منتقل شد.
دستگیری باند سه نفره سرقت از منازل به شیوه بیهوشی/ انتخاب سوژه‌ها در آگهی سایت دیوار+ عکس
سرهنگ چهری در ادامه بیان داشت: در تحقیقات صورت گرفته از رامین ضمن قبولی سرقت از شاکی اظهار داشت سرقت‌ها را به اتفاق همدستانش به نام‌های فریبا و خشایار انجام داده است، کارآگاهان به دنبال اظهارات مرد جوان موفق به شناسایی مخفیگاه فریبا و خشایار در محدوده اشرفی اصفهانی و خیابان سهروردی شدند که در تاریخ ۳۰ مرداد ماه طی عملیات جداگانه هر دو دستگیر و به سرقت معترف شدند.

در تحقیقات صورت گرفته از متهمان ضمن قبولی سرقت به شیوه بیهوشی به ۸ فقره سرقت بدین شیوه در محدوده‌های شمال و شمالغرب شهر تهران اعتراف کردند و اظهار داشتند که سوژه‌ها را از "سایت دیوار" انتخاب می‌کردیم و فریبا با آنان تماس می‌گرفت و به بهانه اینکه برادرم دانشجو هست و برای او می‌خواهم با فرد آگهی دهنده قرار می‌گذاشت و وقتی وارد منزل او می‌شد، پس از جلب اعتماد، با آبمیوه مسمومی که به همراه داشت اقدام به بیهوش کردن او می‌کرد و زمانی که شاکی بیهوش می‌شد، ما وارد منزل شده و اقدام به سرقت اموال با ارزش می‌کردیم و تا کنون اموال به ارزش بیش از ۳۰۰ میلیون تومان بدین شیوه سرقت کرده ایم و اموال از قبیل گوشی را در محدوده بازار موبایلی واقع در خیابان جمهوری به فردی ناشناس به مبلغ ناچیزی می‌فروخیتم و پول حاصل را صرف خوشگذرانی می‌کردیم.
سرهنگ چهری گفت: در ادامه تحقیقات، متهمان اظهار داشتند، اعضای این باند حدود ۶ ماه است در حال سرقت بوده و اموال مسروقه را پس از سرقت در محدوده مرزداران در منزل مجردی خشایار نگهداری می‌کردند که کارآگاهان بلافاصله به محل مراجعه و اموال مسروقه شاکی و سایر اموال مسروقه راکشف و به پایگاه منتقل کردند.
سرهنگ کارآگاه کامیار چهری، رئیس پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به دستگیری اعضای باند سرقت و اعتراف صریح به بزه انتسابی متهمان با صدور قرار قانونی جهت انجام تحقیقات تکمیلی و دستگیری خریدار اموال مسروقه و بررسی سوابق کیفری در اختیار کارآگاهان پایگاه سوم پلیس آگاهی هستند.
سرهنگ چهری در پایان ضمن هشدار به شهروندان در خصوص عدم اعتماد سریع به افرادی که در فضای مجازی با آن‌ها در تماس و معامله قرار می‌گیرندخاطر نشان کرد: شهروندانی که بدین شیوه از آنان سرقت شده است، می‌توانند برای شناسایی متهمان و تشکیل پرونده مقدماتی به پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران بزرگ واقع در میدان نیلوفر مراجعه کنند.
انتهای پیام/
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما

تازه ترين عناوين