تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۳۱
جالب است ۰
انقلاب اسلامی و ملت مسلمان ما در پرتو پایبندی و وفاداری کامل به عدم اعتقاد به دو قطبی رایج آنروزها هزینه های مادی و معنوی بسیاری پرداخت که تحمیل جنگ هشت ساله یکی از آنها بود.
به دست خود، جهان را "دو قطبی" نکنیم.
به گزارش بیان ما ؛  در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم که عملاً شکست آلمان نازی و متحدانش در ایتالیا و ژاپن از سوی محور آمریکا، انگلیس و شوروی(سابق) هویدا شده بود، به تدریج خط فاصله ای میان دو کشور نخست با شوروی ترسیم شد که بعدها و پس از پایان جنگ در سال 1324 اوج گرفت و تا سال 1370 که جهانیان با واقعه فروپاشی شوروی (و نظام کمونیسم بین الملل) مواجه گردیدند، این خط کشی سیاسی جهان را به دو قطب "شرق و غرب" تقسیم کرد.
 در سال 1357 که ملت ما به رهبری حضرت امام (ره) یکی از بزرگترین انقلابات تاریخ معاصر جهان را رقم زد، افتخار انقلابیون و نظام برآمده از انقلاب استقلال قطعی و تخلف ناپذیر از وابستگی به هر یک از دو اردوگاه شرق(کمونیستی) و غرب(سرمایه داری) بود و بر همین پایه شاکله وجودی نظام نوپای جمهوری اسلامی مبتنی بر مولفه های قدرتی بنا نهاده شد که حیات طیبه خود را از رهگذار این عدم وابستگی معهود جستجو می کرد.
 انقلاب اسلامی و ملت مسلمان ما در پرتو پایبندی و وفاداری کامل به عدم اعتقاد به دو قطبی رایج آنروزها هزینه های مادی و معنوی بسیاری پرداخت که تحمیل جنگ هشت ساله یکی از آنها بود.
در این فرآیند، استقلال خواهی و عزت طلبی مردم و نظام ما، چنان عرصه گفتمانی را بر ارباب  قدرت در دو قطب شرق و غرب تنگ کرد که آنان لاجرم تنها و تنها در مورد همدستی بر سَرِ سرکوب ایران و رستاخیز اسلامی آن با یکدیگر به توافقی ویرانگر رسیدند که بیش از یک دهه فشار مضاعف تاریخی را بر مردم و انقلاب ما تحمیل کردند.
سرانجام با فروپاشی قطب شرق یعنی شوروی در سال 1370 جهان به سمت نظام قدرت چند قطبی پیش رفت و کشورها و ساختارهای چند جانبه ای روند هژمونیک جدید  دیپلماسی بین المللی را پایه گذاری کردند.
با شکل گیری ساختار "اتحادیه اروپا" که خود مولود جهان چند قطبی بود، سلطه طلبی آمریکا به چالش کشیده شد و در ادامه با تقاضاهای جدید دولتهایی همچون ژاپن و هندوستان در زمینه تغییرات ساختاری در شورای امنیت سازمان ملل، پارادایم نوینی مبتنی بر چند گانگی (و چند پارگی) نظام قدرت در جهان به جهانیان بشارت داده شد.
  از همان آغاز کاملاً روشن بود که سلطه طلبان زیاده خواه امریکایی چنین تحولات پُر شتاب و فزاینده ای را که به نیروی گریز از مرکز سیاست در سطح بین المللی دامن می زد، بر نخواهند تابید و برنامه ها و روش های متعددی را برای به شکست کشانیدن سَرکشی ها و استقلال طلبی های قطب های رو به گسترش جدید به کار خواهند گرفت.
در این میان دو سناریو جدی تر در دستور کار قرار گرفتند که از قضا مبدعان و مبتکران هر دوی آنها، دو رییس جمهور  حزب دست راستی جمهوری خواه آمریکا بودند؛
جرج بوش و دونالد ترامپ.
  مجموعه برنامه ها و روش هایی که از دوران جرج بوش(پسر) آغاز شد توانست بالاخره سالها بعد با خروج یکی از سه اقتصاد برتر اروپایی (انگلیس) از اتحادیه اروپا با برگزاری رفراندوم برگزیت منجر شود که نهایتاً به تضعیف موقعیت "یورو" در مقابل "دلار" بیانجامد.
اما گام خطرناکتر را تیم استراتژیک ترامپ برداشت که هدف غایی آن بازگرداندن جهان از وضعیت چند قطبی موجود به "نظام دو قطبی" جدید است.
  در تئوری موسوم "رقابت سازنده" که تیم ترامپ پایه گذاری کرد، بهترین گزینه برای اِعمال سلطه طلبی بی رقیب امریکا، نمایش مجدد "جهان دو قطبی" است که یک قطب آن را "ایالات متحده پُر قدرت" و قطب دیگرش را "روسیه ضعیف شده" تشکیل میدهند و بس.
در پیگیری این بنیان روش شناختی جدید، البته بخشی از وظایف بر عهده سگ زنجیری امریکایی ها یعنی دولت اسراییل قرار می گیرد که باید ضمن بر هم زدن بازی دیپلماسی اروپایی ها در منطقه نفت خیز خاورمیانه (که نیازهای انرژی اتحادیه اروپا را تامین می کند) هم از یکسو به مهار ایران اسلامی و پیشگیری از پیشرفت منطق "نه شرقی،نه غربی" آن بپردازد و هم از مسیر همپیوندی مالی و سیاسی با روسیه ضعیف، حاکمان مسکو را در چنبره قدرت خود اسیر کند.
از این دریچه به خوبی می توان به درک وثیقی از علل بنیادین رفتارهای تیم ترامپ در موضوعاتی بسیار مهم همچون تغییر پایتختی اسرائیل به قدس شریف، خروج از پیمان های مشترک با اروپایی ها(کنوانسیون پاریس، کنوانسیون امنیت دریاها و...) و ایران(برجام) و روسیه(پیمان های سالت 1 و 2) رسید.
  اما متاسفانه به نظر می رسد آنچه که ما امروز در دیپلماسی کشورمان در مذاکرات وین شاهدیم، حاکی از عدم دقت نظر در جهت به شکست کشاندن  این استراتژی پیچیده از سوی تیم  محترم مذاکره کننده ایرانی است.
تیم عزیز و ارزشی ما لزوماً باید با امعان نظر به فتنه ها و شیطنت های طرف های امریکایی و انگلیسی، از اعتماد واتکای اساسی و خاص به مواضع و مذاکره کنندگان روسی خودداری ورزد تا ناخواسته وارد بازی شتاب آلود دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب در واشنگتن و لندن نگردد.
در نظر داشته باشیم "روسیه ضعیف" نیز بهترین راه برون رفت از چالش متعدد و سنگین اقتصادی و سیاسی خود در مقابل غرب را احیای مجدد جهان دو قطبی می داند تا بتواند همچون دوران جنگ سرد با کارت دیگر کشورها بر سَرِ میز قمار با امریکا و انگلیس بازی کند.
چالش های مالی با بدهی بیش از 450 میلیارد دلاری "دولت" روسیه به بانکهای غربی و چالش های سیاسی با تحریکات دولت غربگرای اوکراین عمده ترین گلوگاه های فشار دو قدرت غربی به پوتین هستند که خواه ناخواه موجبات فروکاستن خواسته های او از ابرقدرتی به باج دهی را رقم خواهند زد.
  قطعاً با پندآموزی عمیق از آرمانها و شعارهای انقلاب اسلامی در موضوع "استقلال"، بهترین گزینه ای که می تواند فضای تنفسی جمهوری اسلامی ایران را در شرایط خفقان سیاسی دیپلماسی بین المللی تضمین کند همانا "جهان چند قطبی" است که در آن عنصر "قدرت" میان مراکز و عوامل متعددی همچون اتحادیه اروپا، چین، ژاپن، امریکا، روسیه و کشورهای عضو پیمان عدم تعهد است که زمینه ظهور بیش از پیش و قدرتمند سیاسی و اقتصادی ایران اسلامی در میان قدرت چند پاره شده را فراهم کند، نه جهانی که تمرکز بازی قدرت و سلطه در آن تنها بین دو طرف امریکایی(قوی) و روسی(ضعیف) در گردش باشد.
مبادا ما با انتخاب مسیری نادرست در آستانه شکل گیری روندی چند قطبی در سیاست های جهانی، با فرض غلط هم پیمانی با دولت روسیه، به دست خود موجبات شکست "چند قطبی گری" و احیای نامیمون "دو قطبی گری" را فراهم سازیم که قبل از همه، سم مهلک آن، دامن کشور عزیز خودمان را بگیرد؟
 در پایان ما نیاز داریم هرازچندی برای بازگشت به آرمانهای انقلاب شکوهمند اسلامی، به تدوین راهبردها و رهیافت های نوین و روزآمد مناسب بپردازیم تا از این رهگذر سه رکن طلایی "عزت، حکمت و مصلحت" را در دیپلماسی ایرانی جاری سازیم. short_url/vdcftjd1.w6djjagiiw.html
bayanema.ir/vdcftjd1.w6djjagiiw.html
مطالب مرتبط
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین عناوین